مدل ارتباطات[ویرایش]

  • مدل ارتباطی شانون و ویور
  • ابعاد مهم برنامه ارتباطات
  • کد برنامه ارتباطات
  • مدل خطی ارتباطات
  • مدل ارتباطات متقابل
  • مدل ارتباطی بیرولز فرستنده ـ پیام ـ کانال ـ گیرنده

مدل ارتباطات متقابل[ویرایش]

اولین مدل عمده برای ارتباط به وسیله کلود شانون و وارن ویور برای آزمایشگاه های بل (۶)در سال ۱۹۴۹ آمد.مدل اصلی به جهت بازتاب کردن عملکرد رادیو و فن آوری های تلفن طراحی شده بود. مدل اولیه آنها متشکل بود از سه بخش اصلی:فرستنده، کانال و گیرنده.فرستنده قسمتی از تلفنی بود که شخص با آن صحبت می کرد، کانال خود تلفن بود، و گیرنده قسمتی از تلفن بود که در آن یک نفر می تواند صدای فرد دیگری را بشنود.شانون و ویور همچنین فهمیده بودند که بیشتر اوقات ایستگاهی وجود دارد که مانع گوش دادن به یک مکالمه تلفنی می شود، که آنها پنداشتند پارازیت است. در یک مدل ساده، اغلب بعنوان مدل انتقال یا نمای استاندارد از ارتباطات، اطلاعات یا مضمون(برای مثال یک پیام در زبان طبیعی )به چند شکل فرستاده می شود(بعنوان زبان گفتاری)از یک emisor / فرستنده/رمز گذار به یک مقصد/گیرنده/رمز گشا.(این مفهوم معمولی ا زارتباطات براحتی ارتباط را وسیله ای برای گرفتن و فرستادن اطلاعات می بیند.)نقاط قوت این مدل سادگی، کلی گرایی و کمیت گرایی است.دانشمندان اجتماعی کلود شانون و وارن ویور ساختار این مدل را بر اساس عناصر زیر بیان کردند:

  1. یک منبع اطلاعات، که پیام را تولید می کند.
  2. یک فرستنده، که پیام را درون سیگنال کد گذاری می کند.
  3. یک کانال، که سیگنال ها را برای انتقال تنظیم می کند.
  4. یک گیرنده، که پیام را از سیگنال"رمز گشایی" (بازسازی)میکند.
  5. یک مقصد، جایی که پیام می رسد.

شانون و ویور استدلال کردند که در این نظریه سه سطح از مشکلات برای ارتباط وجود دارد.

  • مشکل فنی:چطور می توان با دقت پیام را انتقال داد؟
  • مشکل معنایی:چقد رمعنی "انتقال"دقیق است؟
  • مشکل عامل موثر:چگونه به طور موثر معنی رفتار و تاثیر گذار را دریافت می کند؟

نقد و بررسی مدل انتقال با بیان دانیل چندلر:

  • فرض می شود پیام دهنده ها افراد منزوی هستند.
  • بدون هزینه برای اهداف متفاوت.
  • بدون هزینه برای تفسیرهای متفاوت..
  • بدون هزینه براری روابط نابرابر قدرت
  • بدون هزینه برای موقعیت متن.

در سال ۱۹۶۰، دیوید برلو مدل خطی ارتباط شانون و ویور (سال ۱۹۴۹)را گسترش داد و مدل ارتباط smcr را ایجاد کرد.[۷] مدل ارتباطی فرستنده ـ پیام ـ کانال ـ گیرنده ـ مدل را به درون بخش های متخصصی جدا می کند و توسط دانشمندان دیگر گسترش یافته است. ارتباطات معمولا همراه چند بعد اصلی توصیف می شود:پیام(چه نوع کارهایی ارتباط برقرار می کند)، منبع /emisor / فرستنده/ رمز گذار (توسط اشخاص)، شکل (در فرم)، کانال(به واسطه رسانه)، مقصد/ گیرنده/ هدف/ رمز گشا (به اشخاص)، و گیرنده.ویلبر اسکرم (۱۹۴۵)نیز نشان داد که ما باید بررسی کنیم که یک پیغام(خواسته یا نا خواسته)در هدف پیام تاثیر دارد.[۸] میان طرفین، ارتباطات شامل اعمالی نظیر دانش تجربی مشورت، ارائه مشاوره و فرمان، پرسش سوال می باشد و این اعمال ممکن است در یکی از راههای مختلف ارتباطات فرایندهای زیادی داشته باشد. این شکل بستگی به توانایی ارتباط گروه دارد. محتوا و شکل ارتباط با هم می سازندپیامی را که به سوی مقصد فرستاده می شود.هدف می تواند خود شخص، شخص یا موجود دیگر، نهاد دیگر(مانند یک شرکت یا گروهی از موجودات)باشد.ارتباط می تواند به عنوان اداره ی فرایندهای انتقال اطلاعات به وسیله سه سطح از قواعد وابسته به طبی دیده می شود:

  1. نحوی(خواص رسمی از نشانه ها و نمادها)
  2. عمل گرا(در رابطه با روابط بین نشانه ها/اصطلاحات و کاربران آنها)و
  3. معنایی(مطالعه روابط بین نشانه ها و نمادهاو آنچه که آنها نشان می دهند)

بنابراین، ارتباطات متقابل اجتماع است جاییکه در آن حداقل دو عامل مورد تداخل یک مجموعه مشترک از قواعد طب را به اشتراک می گذارند.این قوانین به طور معمول در بعضی از احساسات نادیده گرفته می شود خود ارتباطی برگزار می شود.خود ارتباطی، شامل ارتباط درون فردی که از طریق دفتر خاطرات روزانه یا صحبت کردن با خود است، هر دو پدیده ثانویه به دنبال فراگیری اولیه توانایی ها و ظرفیت های ارتباطی در تعامل اجتماعی هستند.

با توجه به این نقاط ضعف، بارنلود(۲۰۰۸)یک مدل معاملاتی از ارتباط را پیشنهاد کرد.[۹]فرضیه اصل مدل معاملاتی ارتباطات این است که ارسال و دریافت پیام را به صورت همزمان بکار می گیرند.

یک فرستنده و یک گیرنده کمی پیچیده تر متقابلا به یکدیگر وابسته هستند.این نگرش دوم از ارتباطات، اشاره می کند به عنوان مدل تشکیل دهنده یا دیدگاه کسی که قانون را به طرز ویژه ای تعبیر می کند، بر نحوه ارتباطات فرد به عنوان عامل تعیین کننده از راه پیامی که تفسیر خواهد شد تمرکز می کند.ارتباط به عنوان یک کانال مشاهده می شود: که این اطلاعات سفر از یک فرد به فرد دیگری تصویب می شود و این اطلاعات از ارتباط خود جدا می شوند.به عنوان یک مثال خاص از ارتباط عمل سخنرانی نامیده می شود.فیلتر های شخصی فرستنده و فیلتر های شخصی گیرنده ممکن است بسته به سنت های مختلف منطقه ای، فرهنگ، و جنسیت تغییر یابد. که ممکن است معنی در نظر گرفته شده محتویات پیام تغییر پیدا کند.در حضور" صدای ارتباطات" در کانال انتقال (هوا در این مورد)دریافت و رمز گشایی از مطالب ممکن است ناقص شود، به این ترتیب عمل سخنرانی ممکن نیست به اثر مطلوبی دست پیدا کند.یک مشکل با این کد گذاری ـ فرستادن ـ دریافت ـ رمز گشایی مدل این است که فرایندهای رمز گذاری و رمز گشایی اشاره می کنند که فرستنده و گیرنده دارای هر چیزی است که این عملکردها به عنوان کد کتاب، و این که اینها کد دو کتاب هستند، خیلی کم، اگر شباهت یکسان نیست. اگرچه چیزی شبیه کد کتاب ها توسط مدل ضمنی است، آنها در هیچ جای مدل ارائه نمی شوند، که مشکلات مفهومی زیادی را تولید می کند.

نظریه هایcoregulation توصیف می کند ارتباطات را به عنوان یک فرایند خلاق و پویا و مداوم، به جای تبادل گسسته از اطلاعات است.رسانه های کانادایی محقق هارولد لنیس داشت نظریه ای که مردم استفاده می کنند انواع مختلف رسانه ها به ارتباط و که یکی از آنها انتخاب خواهد شد به استفاده از امکانات مختلف برای شکل و دوام جامعه(وارک، مکنزی ۱۹۹۷) ارائه دهد.مثال معروف او این است که با استفاده از مصر باستان و نگاه در راه های آنها که خودشان به واسطه رسانه ها با خواص خیلی مختلف سنگ و پاپیروس می ساختند.پاپیروس چیزی است که او"فضا صحافی" می نامد.آن ساخته شده ممکن است انتقال دهد دستورات نوشته شده د رفضای امپراتوری و جنبش لشکر کشی های نظامی دور و دولت استعماری را قادر می سازد.سنگ دیگر "زمان اتصال" است، از طریق ساخت معبد و اهرام می تواند اقتدار نسل به نسل خود را حفظ کند، از طریق این رسانه ها می توانند آنها شکل ارتباط را در جامعه خود تغییر دهند(وارک، مکنزی ۱۹۹۷).

حوزه‌های تخصصی ارتباطات به مسایل مختلفی می‌پردازند از جمله:

  • ارتباطات جمعی،
  • ارتباطات توسعه،
  • مطالعات رسانه ای،
  • ارتباطات سازمانی،
  • زبان‌شناسی اجتماعی،
  • تحلیل گفتمان،
  • زبان‌شناسی شناختی،
  • معنی شناسی.

 

 با ساختن محصولات  با کیفیت می توانیم به بازار جهانی را به دست اوریم

دیروز در همایش استاندارهای بین الملی گفت با ساختن محصولات با کیفیت می توانیم محصولات خود را به کشور های دیگر صادر  کنیم  وبازار جدید دیگری در جهان بدست بیاوریم

محمدمقیمی اگر بخواهیم در برنامه پنج ساله به اهداف خود برسیم از استاندارد را از نظر اجرایی باید توسعه بدهیم وکالاهای غیر استاندارد نسازیم ووارد بازارهای داخلی وخارجی نکینیم

وی درادامه افزود در سال گذشته بعضی از تجار باواردکردن کالاهای غیر استاندارد در بازارهای خارجی به صادرات دچارمتضرر شدیم وبازار  سوریه وعراق  بعضی از محصولات را دست دادیم

وی درادامه گفت 2800واحد صنفی نشان استاندارد گرفته اند و2000هزار واحد دیگر درحال راه اندازی هستند وگرفتن نشان  استاندارد هستند

 

استانداردتنهابه ارتقا کیفیت ودریافت استاندارد ختم نمی شود

قائم مقام ریس سازمان اسناتدارد کشور  گفت

استاندارد تنها به ارتقا وکیفیت ودریافت استاندارد ختم نمی شود بلکه این خوزه امیختگی وسیعی با مسایل اعتقادی واخلاقی دارد وباید نظارت ورعایت  ان سرمایه کشور به درستی وبدون کوچکترین اتلافی در مسیر بهروری وبه کار گرفته شود

وحید مرندی مقدم دیروز در همایش قدر دانی از واحدهای نمونه استاندارد استان مرکزی افز.د سازمان ملی استاندارد در سال گذشته به منظور رسیدن توسعه پایدار خلق حماسه اقتصادی توجه ویژهای رادرراستای توسعه کمی وکیفی استاندارد ها به کار بست

وی گفت ایران در بین کشورهای عضو کشوراستاندارد جهانی رتبه بیست نهم را دارد که امیدواریم با توسعه کمیته فنی استانداردهایجهانی در کشور وعرصه تدوین استاندارد بین الملی گام خوبی برداشته شود

وی در ادامه افزود بررسی لایحه استانداردهای در دستور کار مجلس شورای اسلامی قرار گرفته است نماینده مردم اراک کمیجان وخندادب در حاشیه این همایش از دستور کار قرارگرفتن وبررسی لایحه استانداردهای در برنامه های مجلس خبر دارد

در اختمامیه این همایش 18واحد تولیدی 5ازمایشگاه و11مسئول کنترل کیفی در استان مرکزی قدرانی شد ا

 

 

طهُ قدرت سیاسی، افکارعمومی و رسانه ها 
مقدمه: 
دربررسی وسایل ارتباط جمعی معاصرچون مطبوعات وخبرگزاریها، می توان آنها را به عنوان مهمترین وسیله ارتباط سیاسی ازقرن 19 تا اواسط قرن 20 به شمار آورد. دراین دوران، رسانه ها وبویژه مطبوعات، گزارشگر وقایع سیاسی ومنعکس کننده مذاکرات مجامع سیاسی ونهادهای قانونگذار محسوب می شوند. مطبوعات همچنین به عنوان سکو یا تریبون برای بیان عقاید سیاسی ووسیله ای دردست احزاب وسازمانهای سیاسی برای بسیج افکارعمومی یا شکل دادن به مرام ومسلکی، ابزاری برای پروپاگاندا درکشمکش بین دولتها، نگهبان وناظر برعملکرد حکومتها و ازهمه مهمتر وسیله ای برای آگاه کردن مردم ازمسائل مملکتی و اعمال قدرت درجوامع به کارمی روند. رابطه نزدیک بین سیاست ورسانه ها را می توان ازامتیازاتی شمرد که درجوامع مختلف ازسوی حکومتها برای آنها منظور شده است. البته این امتیازها درمواردی تبدیل به انحصارهایی نیزمی شود وبسته به نوع نظام حاکم برجوامع متفاوت است. نقش انتقادی و بسیج گر رسانه ها بویژه مطبوعات درانقلابهای آمریکا، فرانسه، اروپای مرکزی وروسیه برای هیچکس پوشیده نیست. بنابراین رسانه ها همواره بخش جداناپذیر درامرنشراندیشه ها ورابطی درمناقشات بین طرفین دعوا برسرقدرت سیاسی، ایدئولوژی های سیاسی، دولت واپوزیسیون ومردم بوده اند. 
به عبارتی نهادهای سیاسی درابتدایی ترین جوامع تا پیچیده ترین آنها، برای اعمال قدرت بدون بکارگیری عامل ارتباطی نمی تواند موجودیت داشته باشد. همچنین نقل وانتقاداتی که بین رسانه ها و نهادهای سیاسی انجام می گیرد، ارتباطات سیاسی نامیده می شود. ارتباطی که درآن رسانه ها، نقش مؤثری درقدرت نظامهای سیاسی دارند، رسانه ها موجب ارتباط نهادهای سیاسی مختلف می شوند. ارتباطات سیاسی ونظامهای حاکم براین رسانه ها سعی دراستفاده ابزاری ازرسانه ها برای رسیدن به اهداف خود دارند، این نظام ها، بدنبال کنترل رسانه ها هستند. 
ارتباطات سیاسی: 
ارتباطات سیاسی، انتقال اطلاعات مناسب ازنظرسیاسی ازیک بخش نظام سیاسی به بخش دیگر و میان نظامهای اجتماعی وسیاسی است. اطلاعات مناسب نه تنها به مسائل واقعی، مثلا ً آنچه اتفاق افتاده است، بلکه به انتقال اندیشه، فرهنگها و نگرشها نیز مربوط می شود. بنا به تعریف، ارتباطات برای همه رفتارهای سیاسی و اجتماعی مهم است. بدون ارتباطات، نه سیاست ونه جامعه نمی تواند وجود داشته باشد. ارتباطات سیاسی، عنصر پویای نظام سیاسی است. " کارل دویچ " درمطالعه کلا سیک خود، اعصاب حکومت، ارتباطات را درکانون درک سیاسی قرارمی دهد. ازنظرتحلیلی، کاملا ً پذیرفتنی است که به جای بحث درباره ارتباطات بطورکلی، ازارتباطات سیاسی سخن گفته شود. روشن است پیامهایی بویژه سیاسی وجود دارند که می توان آنها را تشخیص داد. مانند سخنان سیاستمداران، بیانیه های انتخاباتی، تصمیمات حکومتی وبحثهای منوط به سیاستها وبرنامه ها. همین گونه کانالهای ارتباطی ای وجود دارند که عمدتا ً یا منحصرا ً سیاسی هستند. مانند مذاکرات مجالس قانونگذاری، جلسات بحث و گفتگو یا گردهمایی های حزبی، جلسات سیاستگذاری وبرنامه های بحث و گفتگو، درباره مسائل روز دررادیو و تلویزیون. باوجود این ازنظر ساختاری، ارتباطات سیاسی بخشی از نظام سیاسی نیست. بلکه جزئی جدایی ناپذیر ازنظام ارتباطات جامعه است. الگوهای ارتباطی معین ممکن است به میزانی کمتر یا بیشتر سیاسی تشخیص داده شوند. ازاین جهت که سیاست مسأله اصلی مورد توجه آنها است. به عبارتی جلسات کابینه دربریتانیا یا جلسات بحث و گفتگو میان رئیس جمهور آمریکا ومشاورانش مثالهای آشکاری ازارتباطات سیاسی هستند. اما فرایندهای ارتباطی مورداستفاده آنها، مشخصأ سیاسی نیستند. توزیع اسناد قبل ازتشکیل جلسه و بحث میان افراد، دریک جلسه، پدیده های معمول بیرون ازحوزه سیاسی هستند. رسانه های همگانی ممکن است دربعضی ازجوامع، شدیدأ تحت کنترل سیاسی باشند. اما آنها منحصرأ سیاسی نیستند. 
درحوزه گسترده این ارتباطات، ارتباط رهبران جامعه با مردم، ارتباطات بین گروههای سیاسی، ارتباط بین خواسته های مردم و اهداف سیاستمداران، وارتباط بین احزاب و مردم جای می گیرند. 
ویژگی های ارتباطات سیاسی: 
همانطورکه گفته شد، ارتباطات سیاسی ازطریق رسانه های موجود درجامعه پیامد می شود. اگرچه پیام های بویژه سیاسی وکانالهای بویژه سیاسی ارتباطات، آشکارتر ازهمه دردرون خود نظام سیاسی وجود دارند. 
بیشترارتباطات سیاسی ازطریق کانالهای ارتباطی جامعه برقرارمی گردند وپیامهای سیاسی، بویژه پیامهای موجود درذهن دریافت کنندگان، همیشه ازپیامهای دیگرتفکیک نمی شوند. برای مثال تنها مقدارمحدودی ازبازده رسانه های همگانی مخصوصأ درمورد رادیو وتلویزیون بویژه سیاسی است. اگرچه بدیهی است که نظریه پردازان" سرکردگی " مانند کراشی وساختارگرایان مانند آلتوسر، تعریف بسیار وسیع تری درمورد اینکه چه چیزی سیاسی است، بکارمیبرند. بعلا وه بسیاری ازآنچه سیاسی است یا اهمیت سیاسی دارد، توسط بسیاری ازاعضای جامعه لزومأ اینگونه شناخته نمیشود. برای مثال اهمیت زیاد مسائل محیطی، اهمیت سیاسی برخی از آنها را افزایش داده وباعث گردیده است که بعضی دیگر که قبلأ تصورنمی شد، اهمیت سیاسی داشته باشند، سیاسی درنظر گرفته شوند. مثلأ جرم وجنایت لزوما ً سیاسی تلقی نمی گردند مگراینکه تازمانیکه شکلی به خودبگیرد، یا به ابعادی برسد که سبب شوداعضای جامعه احساس کنند که دولت باید برای برخورد با آن، دست به اقدامی بزند. ارتباطات سیاسی، مانند ارتباطات درزمینه های دیگر، هم بصورت عمودی و هم به شکل افقی عمل می کند. به عبارتی دراصطلاح نخبگان، بطورسلسله مراتبی میان فرمانروایان وفرمانبرداران، همیشه بصورت یک جریان دوطرفه وبطورجانبی میان افراد وگروهها صورت می گیرد. بدینسان افراد وگروههای مختلف، شبکه های ارتباطات والگوهای مشخص ومتفاوتی خواهند داشت. برای مثال مقامات سیاسی، همتایان خود، اعضای بروکراسی، طرفداران ومخالفان سیاسی خود، رهبران گروههای سیاسی، رسانه های همگانی وعامه مردم را هم جزء منابع وهم درزمره مخاطبان بشمارمی آورند، کانالهایی که آنها مورد استفاده قرارمی دهند، ممکن است شامل روابط رو در روی رسمی و 
غیررسمی درسطح میان فردی، روابط مستقیم وغیر مستقیم با رسانه های همگانی، گروههای فشار وعامه مردم باشد. بطور خلا صه مقامات سیاسی ممکن است شبکه های ارتباطی گسترده ای داشته باشند که نسبت به پدیده های سیاسی بسیار حساسند. برعکس عامه مردم تا آنجا که به ارتباطات سیاسی مربوط می شود، اکثرا ً شبکه های بسیار محدودتری خواهند داشت که بسیار بیشتر به رسانه های همگانی وابسته اند وبه شیوه ای متناوب وچند باره عمل می کنند. ارتباطات سیاسی ازسه کانال اصلی استفاده می کند: رسانه‏های همگانی، گروههای فشار و احزاب سیاسی وروابط غیررسمی بین افراد وگروهها. رسانه های همگانی بویژه برای پخش گسترده اطلاعات سیاسی مهم هستند و در بیشتر جوامع مهمترین منبع اینگونه اطلاعات راتشکیل می دهند وتلویزیون دراین بین مهمترین آنهاست. رسانه ها همچنین با تبلیغ عقاید افراد وگروهها، درشکل گیری افکارعمومی نقش ایفا می کنند. این امرمی تواند رسانه ها را به ایفای نقش مهمی درفرایند تعیین دستورکارتصمیم گیری رهنمون کند. یعنی به اینکه چه مسائلی مهم درنظرگرفته شوند وکدام مسائل مهمتر ازبقیه هستند، کمک مؤثری بکند. گروههای فشار و احزاب سیاسی بویژه درروابط دوسویه میان سیاستمداران و بورکراتها، انواع مختلف فعالان سیاسی ومیان اینها وبخش های خاص یا معین افکار عمومی درجامعه اهمیت دارند. روابط غیر رسمی میان افراد وگروهها نیز مهم هستند. بویژه ازطریق نظریه " جریان دو مرحله ای " که درآن رهبران عقاید به عنوان کانالهای اطلاعات، به عنوان منابع فشار اجتماعی برای پیروی کردن ازهنجارهای گوناگون و به عنوان منابع حمایت ازبه هم پیوستگی گروهی در رفتاراجتماعی و سیاسی عمل می کنند. اما همانند مشارکت سیاسی، ارتباطات سیاسی را نباید بطور مجزا درنظرگرفت ولو آنکه این امرازنظرتحلیلی امکانپذیرباشد. بلکه باید جزئی از الگوهای ارتباطی گسترده تردرجامعه بطور کلی درنظرگرفته شود. 
ارتباطات سیاسی وافکارعمومی: 
رسانه های همگانی بدون تردید نقش بسیارمهمی درشکل گیری افکارعمومی دارند. هرچند توافقی درباره ماهیت این نقش وجود ندارد. یکی ازافرادی که دراین زمینه تحقیقات زیادی داشته است، " دنیس مک کویل " است که نوع شناسی جامعی ازآثار رسانه ها فراهم کرده است. دراین نوع شناسی او تمایز اساسی بین آثارکوتاه مدت و درازمدت وآثار عمدی و غیرعمدی برقرارمی کند. اوسنجش دقیق آثارمختلف را دشوار می داند. ممکن است درطول زمان وازیک بخش جامعه به بخش دیگر فرق کند. 
رسانه های همگانی، مهمترین منبع اطلاعاتی درباره مسائل سیاسی درکشورهایی مانند انگلیس است. تحقیقات گسترده دراین زمینه، همگی این حرف را ثابت کرده اند. 
درمورد نقش رسانه ها نیزدرتعیین دستورکارتصمیم گیری سیاسی نمی توان تردید کرد. نمونه بارز این اثرگذاری برافکارعمومی را می توان درجریان "واترگیت" که به رسوایی سقوط نیکسون انجامید، مشاهده کرد. با این حال بررسی آثار رسانه ها درکنترل اجتماعی، اجتماعی شدن یا تغییرات نهادی یا فرهنگی دشواراست. رژیمهای توتالیتر، آشکارا ازرسانه ها برای اعمال کنترل اجتماعی ونفوذ درفرایند اجتماعی شدن استفاده می کنند. اما رابطه بین رسانه ها وحکومت درکشورهایی همانند بریتانیا، آمریکا بی نهایت پیچیده تر است. کمونیستها معتقدند که رسانه ها بدنبال تأمین منابع سرمایه داران هستند وبرای گفته های خود نیزدلایل مختلفی ارائه می دهند. 
تأثیرعوامل سیاسی برارتباطات: 
ارتباطات سیاسی مانند ارتباطات، بطورکلی، بطوراجتناب ناپذیری ازعوامل گوناگونی ازقبیل عوامل طبیعی، تکنولوژیک، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی وسیاسی تأثیر می پذیرند. ازبین این عوامل گذشته ازاهمیت تک تک آنها ما به بررسی عوامل سیاسی اکتفا می کنیم: 
عوامل سیاسی برشبکه ارتباطات و بطورقابل ملا حظه ای درمیزانی که شبکه ارتباطات تابع کنترل سیاسی حکومت است، تأثیرمی گذارند. رسانه های همگانی دربسیاری ازجوامع وآشکارترازهمه درنظامهای توتالیتریا اقتدارگرایان، تابع میزان متفاوتی ازسانسوراست. برای مثال آلمان نازی و نظامهای کمونیستی شوروی واروپای شرقی، کنترل دقیقی بررسانه های همگانی و معمولا ً بروسایل تکثیر اطلاعات، ماشین چاپ، دستگاه فتوکپی وار" رومانی" وحتی ماشین تحریر اعمال می کنند. با وجود این، کنترل اطلاعات درهمه جوامع وجود دارد. سانسور حتی بصورتی دربیشتر کشورها وجود دارد. حتی اگر به آنچه مستهجن ومخالف اخلا ق تلقی می گردد، محدود باشد، کمتر حکومتی است که سعی نکند کنترل بر اطلاعات را به صورتی حفظ کند و بطور ضمنی براین اعتقاد که اطلاعات قدرت است، صحه نگذارد. 
رابطه قدرت سیاسی و رسانه: 
در بررسی رابطه بین قدرت سیاسی ورسانه ها، می توان سه مدل عمده را ازیکدیگر تفکیک کرد: 
الف) مدل دستکاری کردن: براساس این مدل، صاحبان ابزارتولید درجهت منافع خودشان، وسایل تولید فرهنگ و اندیشه را درجامعه کنترل میکنند. این مدل برپایه فلسفه مارکسیسم استواراست. 
دولتها درجوامع سرمایه داری، نمایندگان صاحبان سرمایه محسوب می شوند وبا استفاده ازوسایل ارتباط جمعی، سعی درحفظ وضع موجود دارند. بنابراین دولت یا کسانیکه مالکیت یا مسوولیت اداره این رسانه ها را برعهده دارند، آگاهانه محتوای آنها را دستکاری می کنند. بدین ترتیب رسانه ها موجب می شوند که صاحبان سرمایه، ثروتمند شوند وثروت بیشتر، قدرت سیاسی بیشتری برای آنها به ارمغان می آورد. افرادی چون " هرمن " و " چامسکی " ازاین دیدگاه دفاع کرده اند. 
ب) مدل هژمونی( سرکردگی): این مدل نیز برپایه فلسفه مارکسیسم استوار است که اولین بارتوسط " آنتیونیوکراشی " عنوان شد و ریشه در افکارمتفکرانی چون" لوی آلتوسر" و " نیکوس پولانزاس" دارد. هژمونی درلغت به معنای حاکمیت نوعی اندیشه درجوامع طی دوره ای خاص است. این مدل ایدئولوژی را بهتر از ساختارومنافع اقتصادی می بیند. بر اساس این دیدگاه، روزنامه نگاران وروشنفکران درجامعه براساس ایدئولوژی خودشان عمل می کنند تا منافع طبقاتی و اجتماعی، به عقیده گراشی، اندیشه برتریا تفکرحاکم درجامعه بطورناخودآگاه درضمیرروزنامه نگارجا دارد و ازاین رو رسانه بخشی ازایدئولوژی حاکم محسوب می شود. 
ج) مدل کثرت گرا:درمدل کثرت گرا که براساس دیدگاه " ماکس وبر" است، تنها به طبقه بندی جوامع ازنظر اقتصادی توجه نمی‏شود. بلکه موقعیتهای سیاسی و منزلتهای اجتماعی نیز درآن وارد می شود. ازاین رو " جهت گیری " دررسانه ها با توجه به نیاز مخاطبان و ازسوی بازار مشخص می شود. محتوای رسانه ها متنوع می شود وسانسوری درکارنخواهد بود. دراین مدل، آزادی بیان حق همگان محسوب می شود. 

انواع نظامهای حاکم بررسانه ها: 
همانطور که گفته شد، رسانه ها عامل اصلی توزیع اطلاعات درجوامع معاصر به شمار می روند و نقش هایی ازجمله ناظران اجتماع، سازندگان افکارعمومی ومشوقان مردم در امر مشارکت سیاسی، برای آنها منظور شده است. اما رسانه ها درعمل با توجه به رژیم های سیاسی متفاوت با محدودیت هایی مواجهند که گاه بصورت سانسور و گاه به شکل فشارهای مالی و گاه متأثر ازخواست مخاطبان ظاهر می شوند. 
از دیدگاه " دوفلور " کارکرد رسانه ها را می توان همچون دیگر " نهادهای اجتماعی " درچارچوب رژیم‏های سیاسی مورد توجه قرارداد. " سپرت " وهمکارانش درسال 1956 برای اولین باردریک دسته بندی، به چهارنوع رژیم سیاسی با نظام رسانه ای متفاوت اشاره می کند. بعد ها " دنیس مک کویل " آنها را تحت عنوان نظریه های هنجاری درشش گروه تقسیم می کند:
1- نظام آمرانه یا استبدادی: این نظام ازنظرتاریخی، قدیمی ترین نوع محسوب می شود و مبتنی برحق آمرانه و مطلق حکومت دربرابر رسانه هاست. بطوریکه اداره وکنترل این وسایل درانحصار دولت است و پیامهای آنها همانند و قالبی تهیه و پخش می شوند. آلمان نازی و اسپانیای فرانکوه ازاین نمونه اند. 

2- نظام آزادی گرا: این دیدگاه، ریشه درجنبشهای روشنفکری قرون 17و 18 میلا دی دارد و متأثر ازنظرات " جان لاک " و بخصوص " جان میلتون " میباشد که برای اولین باردیدگاه " آزادی مطبوعات " را مطرح کرد. ویژگی عمده این نظام رسانه ای، عقل گرایی، لزوم وجود بازار آزاد تبادل اندیشه و پذیرش مسوولیت نظارتی رسانه ها برکارهای دولت می باشد. 
3- نظریه کمونیستی: ریشه درافکارفلسفی کارل ماکس دارد. این رویه پس ازانقلاب اکتبر روسیه درسال 1917 توسط لنین به کار گرفته شد. برپایه این نظر، آزادی مطبوعات درجوامع غربی چیزی جزاستثمارتوده‏ها نبوده است. بنابراین دولت مجازاست آنها را به عنوان ابزار توسعه به کارگیرد. 

4- نظریه مسوولیت اجتماعی: این نظام درشروع قرن بیستم درآمریکا پیدا شد. دیدگاهی که توسط حقوقدانان و سندیکاهای مطبوعاتی عنوان شد. دراین نظام، حقوق گروهها، محورکردن جامعه وایجاد انگیزه برای گفتگوی بیشتر میان افراد بود. به این معنا که باید درجامعه، به افراد و اندیشه آنها ارزش قائل شد. این دیدگاه، بهترین شکل کنترل ونظارت برکار رسانه ای ازطریق سندیکاهای رسانه ای است. 

5- نظریه انقلابی توسعه ای: یک دیدگاه جهان سومی به حساب می آید که به دو نوع نظام آمرانه و کمونیستی شباهتهای زیادی دارد. دراین نظام، رسانه ها درکنترل مستقیم دولت می باشند ولی مسوولیت پیشبرد اهداف توسعه ای را دنبال می کنند. 
6- نظریه مشارکت دموکراتیک: این دیدگاه، به کنترل افراطی محتوای ارتباطات توسط رسانه ها انتقاد می‏کند و خواستار مشارکت نهادهای دیگر گروههای کوچک در امر تولید و مالکیت وسایل ارتباط جمعی است. 
دکتر فریدون وردی نژاد 
منابع و مآخذ: 
1- کتاب جامعه وسیاست(1377)- مایک راش - ترجمه منوچهرجوری - انتشارات سمت (تهران). 
2- کتاب ارتباطات سیاسی، توسعه ومشارکت سیاسی(1375) - پرویزعلوی - تهران - نشرعلوم نوین. 
3- کتاب قدرت تلویزیون - ژان کازینو - ترجمه علی اسدی - تهران - انتشارات سپهر. 

اتفاقات رسانه ای در چند هفته اخیر در سطح داخلی، منطقه ای و جهانی شتاب گرفته. از پخش چند برنامه تلویزیونی با موضوعات بدیع نظیر مجموعه «40 دقیقه بدون قضاوت» یا نمایش مستندها و گفت وگوهای ویژه در برنامه «پارک ملت» گرفته تا افتتاح رادیو «نمایش» یا شبکه دیجیتال «شما» یا پخش 24 ساعته برنامه های شبکه دوم سیما با محوریت کودک و خانواده، که همگی در عرصه رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی ایران رخ داده است.

در پیشخوان روزنامه فروشی ها نیز، تولد چند نشریه نوظهور یا انتشار مجدد چند جریده ی خاص، به همراه داغ تر شدن تیترهای مطالب روزنامه ها، خبر از نزدیک شدن موسم انتخابات و گرم شدن تدریجی تنور رقابت های انتخاباتی می دهد.

در بیرون از جغرافیای فرهنگی ما، نیز رقیبان بیکار نمانده اند، با راه اندازی چند شبکه ماهواره ای جدید، به نبرد با داشته های اجتماعی و عقیدتی ما آمده اند. تازه ترین اقدام آنها، راه اندازی شبکه ای با نام «زمزمه» است که پس از «فارسی وان» دومین شبکه فارسی زبان متعلق به شرکت های «موبی» و «نیوز کوپریشن» است. گویا این شبکه نیز با  پخش فیلم، سریال و سرگرمی، زنان و خانواده های ایرانی، را هدف قرارداده است.

«زمزمه» مولود شرکت رسانه ای نیوز کوپریشن، مالک روزنامه  های  «وال استریت جورنال»، «تایمزلندن» و «نیویورک پست» و...است که در همین ماه گذشته، پس از رسوایی مجله اخبار جهان (News of the World) ٬ این نشریه را پس از ۱۶۸ سال انتشار، تعطیل کرد. رسوایی این مجله باسابقه به دلیل هک‌کردن تلفن‌های شهروندان و شخصیت‌های انگلیسی توسط خبرنگارانش بود که به استعفای«ربکا بروکز» مدیر عامل شرکت رسانه ای «نیوز اینترنشنال» منجر شد.

مشابه این تحرک، در شبکه های اجتماعی نیز رخ داد. در شرایطی که سایت «توئیتر» پنجمین سال فعالیت خود را همراه با 200 میلیون کاربر جشن می گرفت، شرکت گوگل، از شبکه اجتماعی خود موسوم به «گوگل پلاس» رونمایی کرد و سایت «فیس بوک» را وادار کرد تا خدماتی جدید را برای کاربران خود در نظر گیرد.

رخدادهایی که خواندید، به همراه دهها رویداد رسانه ای دیگر که ذکر نشد، روایتگر شتاب تحولات رسانه ای در جهان است که همگی در یک بازه چند 15 تا 20 روزه رخ داده اند. برای بقا و پیروزی در این عرصه، نیز راهی جز شتاب نیست. «دور فلک درنگ ندارد، شتاب کن».


در وبلاگشان اشاره‌اي به نظريات جديد توسعه دكتر تهرانيان داشته‌اند. [پروفسور مجيد تهرانيان معتقد بود براي رسيدن به ارتباطات توسعه بايد سه مرحله را طي كرد: مرحله اول، «توسعه ارتباطات» است كه مي‌تواند به عنوان گسترش ظرفيت مجاري نظام ارتباطي تعريف شود. مرحله دوم «توسعه به وسيله ارتباطات» است. به معناي به‌كارگيري ظرفيت‌هاي ارتباطي در جهت ارائه خدمات اجتماعي مانند آموزش از راه دور يا كتابخانه از راه دور به همراه خدمات معمول. مرحله سوم، «توسعه براي ارتباطات» است كه به ارتباط مستقل از قدرت و متكي بر گفت‌وگو ميان دولت و جامعه مدني مبتني است. به طوري‌كه مبناي تصميم‌گيري‌هاي عمومي «عقلانيت ارتباطي» است نه «عقلانيت ابزاري». پروفسور تهرانيان، ارتباطات توسعه را به معني افزايش سطح مردم سالاري اقتصادي (اشتغال مولد)، مردم سالاري سياسي (دسترسي و مشاركت)، مردم سالاري اجتماعي (گسترش فرصت ها)، و مردم سالاري فرهنگي (كثرت گرايي) مي‌داند.] (http://prblog.blogfa.com/post-647.aspx) ايشان اما به «دانيل لرنر» صاحب كتاب «گذر جامعه سنتي، نوسازي خاورميانه» (1383) اشاره داشته‌اند كه در سال 1958 به ايران مي‌آيند و مدعي مي‌شوند كه ايران عقب مانده‌ترين كشور خاورميانه است. اما آقاي دكتر فراموش كردند كه بگويند «دانيل لرنر» سال 1978 نيز مجدد سفري به ايران داشتند و گفتند ايران در بين تمامي كشورهاي منطقه پيشرفته ترين كشور است و «انقلاب [ارتجاعي] نكنيد». نكته دومي كه آقاي دكتر امامي اشاره داشته‌اند «انقلاب ايران پرسش‌هاي جدي درباره تئوري «لرنر» بوجود آورده] حال از چه بابت؟ اگر واقعاً ايشان تصور مي‌كنند «ارتباط گفتاري» [كاست و منبر] باعث انقلاب شده؛ بايد گفت كه نقش راديو «بي بي سي» در انقلاب را ناديده گرفته‌اند. اما سوال اينجا است كه آيا بايد تئوري لرنر پس از بيش از نيم قرن بازهم كارآمد باشد؟ بهتر نيست انديشه‌هاي نو پرفسور مورد واكاوي قرار گيرد تا اظهار نظري كوچ در آثاراشان؟

دیروز با سرعت 90کیلومتر در محلات طوفان با سرعتی 90کیلومتر جان 6نفر گرفت ودر اراک هم چند ماشین واژگون شد ویک نفر زخمی شد 

در چهار نقطه از کشور ازجمله سیستلت وشیراز وزنجان واراک بانک های این شهر به یرقت رفت همزمان باهم ودر یک ساعت به سرقت  شد

دیروز قتلی در یکی از روستا های حومه اراک انجام شد وفردی مقتول 12ملیون پول همراه خود داشته وودر یکی از ازانس ها کار می کرده وهمراه خود داشته وان هنگام در یکی از پل ها جلوی ان را گرفته وبه قصد کشتن ان را می زند مقتول انها در بیمارستان زنده بود وگفته خودم به حساب انها خواهم رسید وبعد یک روز  فوت می کند قتل به خاطر 12میلیون تومان

وبرخی دیگر می گویند چون ان یک بسیجی بوده وان خصومت دیگری بین انها بوده ان راکشتن؟

این روزها می گذرد همچون باد چه می کشند این ملت ایران از گرانی از تورم از فقر و........

بدتر ازهمه این بوشهری های بیچاره را بگو که تمام خانه وکاشانه خود را از دست دادند

عیدی انها هم این بی خانمانی بود اخر این چه عیدی بود که تمتم خانه کاشنه خودرا از دست دادند

سلام عیدتان مبارک 

خیلی حرفها دلم می خاهد بزنم ولی افسوس که نمی شود

- در عصر و زمانه‌ای که تقریباً همه ما در فضای مجازی زندگی می‌کنیم و اینترنت امکان نوشتن و ابراز عقیده و عرض‌اندام را برای همه فراهم کرده است و می‌توان از سنگین‌ترین بحث و جدل‌های سیاسی تا سخیف‌ترین واکنش‌های اجتماعی را در کمتر از یک ثانیه در وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی به سراسر عالم پرتاب کرد، جای یک نوشته مکتوب، منسجم و فراگیر درباره ساز و کار ورود به حوزه نوشتاری این پدیده شگرف در کشورمان خالی بود.
این خلاء را محمود سلطان‌آبادی، وبلاگ‌نویس سال‌های دور و کارشناس روزنامه‌نگاری و علوم ارتباطات به خوبی با کتاب تازه منتشره‌اش «وبلاگ‌نویسی و روزنامه‌نگاری» پر کرده است. وی در این کتاب قدم به قدم عرصه‌های تکنیکی موضوع را برای مخاطب باز کرده است؛ از «مفاهیم» وبلاگ‌نویسی شروع کرده و با «اخلاق» که مبحث مهم و چالش‌برانگیز امروزین فضای مجازی است، کتابش را به پایان برده است.
این کتاب که زبانی ساده و روان دارد در فصل دوم با پرداختن به تکنولوژی‌های وبلاگ‌نویسی، مخاطب را با مفاهیم علمی و کاربردی این حوزه آشنا می‌کند و در فصل سوم به زبان نوشتاری حوزه وبلاگ‌ها می‌‌پردازد و قواعد نوشتاری در وبلاگ‌ها را برای ما بر می‌شمارد.
کتاب در فصل چهارم به سیر تحول وبلاگ‌نویسی می‌پردازد و از چگونگی رشد وبلاگ‌ها، تا نقش آنان در مبارزات انتخاباتی، کارکردشان در مواقع بحرانی، پیدایش روزنامه‌نگاری شهروندی و... را به طور جامع مورد بررسی قرار می‌دهد.
یکی از بحث‌های اساسی کتاب که در فصل پنجم به بار نشسته و رویکرد اصلی کتاب است، پرداختن فراگیر به این سؤال است که اصولاً «آیا وبلاگ‌نویسی، روزنامه‌نگاری است؟» سؤالی که امروز نه تنها در ایران بلکه در دنیا نیز سؤال چالش‌برانگیز حوزه عالمان علوم ارتباطات است. نویسنده با سرفصل‌های متنوع در این بخش تا حد امکان سعی کرده است، نظرات مخالف و موافق صاحب‌نظران این حوزه را مورد تقابل قرار دهد تا در فرایند آن مخاطب، خود به برداشت لازم دست یابد. این کتاب در پایان نیز تنی چند از استادان روزنامه‌نگاری و علوم ارتباطات در ایران را به تأمل درباره همین سؤال وا داشته تا دیدگاه‌های خود را کوتاه و خلاصه برای خوانندگان کتاب قلمی کنند

روز به روز فقر بیچارگی بیشتر........

22بهمن در راهپیمایی شرکت می کنید؟

گرانی

یادداشت روز

توی این روزها فقط فقط گرانی را می شود حس  کرد

گرانی گرانی گرانی بیداد می کند

نمی دونم  این وسط مردم بیچاره چه گناه کردند این گرانی به انه باید فشار بیاورد هرچقدر مردم فقیر تر می شوند فساد ودزدی وهمه جرایم بیشتر می شود امنیت کشور به خطر می افتد چرا اینقدر این امریکاه بی انصاف هستند که مردم را تحت فشار می گذارند برای اینکه به دنیا حکومت کنند وقدرت بیشتر داشته باشند مردم خودشان توی رفاه بیشتر باشند مردم جهان سوم را تحت فشار می گذارند 

جنگ سرد و تولد نظریه ریشه مبانی این نظریه به مباحث فلسفی کسانی مثل جان لاک و استوارت میل برمی‌گردد همچنین مبارزه آزادی خواهان ، جنبش های مدنی و شخصیت های اصلاح طلب در تدوین و شکل گیری این نظریه موثر بوده‌اند. اما کسانی که این مباحث را جمع آوری و نظم و سامان داده اند و ضمنا اشاره وارجاعی هم به کشورهایی که به نوعی به این نظریه مطبوعاتی عمل می‌کنند داشته اند، مولفان کتاب "چهار نظریه در مطبوعات" یعنی سیبرت، پیترسون و شرام بوده اند که این کتاب را در دهه شصت یعنی در دوره جنگ سرد تدوین کرده اند. اگر چه آنها به تجارب تاریخی و مبانی فلسفی این نظریه استناد کرده اند ولی در عین حال تحت تاثیر دوره جنگ سرد هم بوده اند. بنابراین دنیای دوقطبی هم در تدوین این نظریه موثر بوده است چرا که نظریه آزادی خواهانه به کشورهای غربی به وی‍ژه انگلستان و آمریکا نسبت داده شده است. پاسخ هایی متفاوت در این نظریه چند نکته وجود دارد که تفاوت نظریه های مربوط به مدیریت و شیوه اداره رسانه های جمعی مثل مطبوعات با توجه به آنها مشخص می‌شود. این نکته ها مربوط به چند پرسش و پاسخ به آنهاست. پرسش اول این‌که هدف از راه اندازی و کار رسانه ها چیست؟ دوم، چه کسانی سزاوار این هستند که مالکیت رسانه جمعی را در اختیار داشته باشند؟ سوم، راه کنترل و نظارت بر رسانه ها چیست؟ و پرسش آخر این است که محدوده اظهار نظر و آزادی بیان کجاست؟ اگر این پرسش ها را مبنا قرار دهیم می‌توانیم بگوییم نظریه آزادی‌گرا پاسخش به این پرسش ها متفاوت از سایر نظریه هاست به ویژه با نظریه یا سیاستی که قبل از توسعه نظریه آزادی‌گرا حاکم بوده و اکنون هم در بعضی کشورها حاکم است یعنی نظریه اقتدار گرایی حکومت ها و پادشاهان مستبد. رونمایی از واقعیت به طور خلاصه باید گفت طبق این نظریه مقصود از کار و فعالیت رسانه های مختلف از جمله مطبوعات کشف و اظهار حقیقت و واقعیت و نظارت عمومی بر دولت ها و حکومت هاست. در کنار این مقصود البته سرگرمی و فروش خدمات و کالاها هم می‌تواند رخ دهد. بر این اساس و با توجه به این هدف، این نظریه مخالف انحصار دولتی بر رسانه هاست و می‌گوید آنهایی که توانایی فنی و اقتصادی دارند می‌توانند صاحب رسانه باشند و در جهت اهداف و مقاصد گفته شده آن را به کار گیرند و اگر هم خطایی در این فعالیت رخ بدهد مثلا عقاید و اخبار نادرستی ارائه و منتشر شود چون همگان حق ابراز نظر و طرح عقاید خود را دارند بنابراین نظرصحیح را ه خودش را از میان تضارب آرا و مقابله افکار و عقاید پیدا خواهد کرد. در این بین مواردی هم هست که آزادی بیان را محدود می‌کند افترا و تهمت به دیگران ، جاسوسی و اغتشاش به ویژه در زمان جنگ، که از طریق دادگاه ها به آن رسیدگی می‌شود. گسترش نظریه نظریه آزادی خواهانه یا آزادی‌گرا در طول قرن نوزدهم در بعضی کشورها از جمله انگلستان و آمریکا رواج داشته و مدت ها به آن استناد و عمل می‌شد، البته با شدت و ضعف و با موارد نقص. در انگلستان از قرن هفده به بعد و در آمریکا در قرن نوزده و ابتدای قرن بیستم این نظریه گسترش زیادی داشته است تا این‌که در قرن بیستم با ارزیابی ها و نقد و انتقادها مواجه شد. نقد نظریه دو انتقاد در مورد این نظریه مطرح شده است. یک انتقاد به مالکیت و اقتصاد و انتقاد دیگر به بی توجهی به رشد و تعالی انسان و جامعه ، سطحی نگری و ابتذال محتوا مربوط می‌شود. البته باید گفت این دو به هم ارتباط دارند ویکی می‌تواند موجب ایجاد دیگری شود. انتقاد اول- انگیزه های اقتصادی مورد اول این است که اگر بنگاه های بزرگ رسانه ای بنگاه های کوچک را خریداری کنند و نوعی انحصار ایجاد کنند خودشان می‌توانند همان کاری را بکنند که دولت های مستبد و پادشاهان زورگو انجام می‌دادند یعنی از اظهار نظرهای افراد منتقد جلوگیری کنند. تقاوتی که دارد این است که پادشاهان برای این جلوگیری در وهله اول انگیزه سیاسی داشتند اما بنگاه های بزرگ امروزی که انحصار فعالیت پیدا می‌کنند انگیزه‌های اقتصادی دارند، یعنی نمی خواهند منتقدان صنایع نامرغوب یا آلوده کننده محیط زیست از آنها انتقاد وازمصرف کنندگان حمایت کنند، بنابراین جلوی اظهار نظرهای حمایت کننده ازمصرف کننده را می‌گیرند. انتقاد دوم- ابتذال محتوا انتقاد دوم به این نظریه، به سطحی نگری ، سرگرم سازی، تاکید بر تبلیغات، فروش کالاها و خدمات به جای نقد و ارزیابی دولت، تضارب افکار و عقاید، آگاه سازی و رشد فکری مربوط می‌شود. همان طور که گقتم دو انتقاد صورت گرفته به این نظریه به هم مربوط هستند یعنی اگر از صفحه خبر کم شود چه چیزی جای آن را می‌گیرد؟ تبلیغ و سرگرمی. حتی اگر این سرگرمی ازنوع خبر باشد چون خبر هم می‌تواند سرگرم کننده باشد. بیشتر خبرهای مربوط به اشخاص و چهره های هنری و ورزشی همین کارکرد را دارد، یعنی به رشد خواننده کمک نمی کند وفقط او را سرگرم می‌کند. خبرهای نرم و افزایش آن در مقایسه با خبرهای جدی و خبرهای سخت همین کارکرد را دارد و تنها مخاطب را سرگرم می‌کند. پاسخی برای گذشته طرح نظریه آزادی مطبوعات پاسخی برای نظریه اقتدارگرا بود. اگر نظریه ها را ظرف زمانی در نظر بگیریم طبیعی است یک نظریه یا جایگزین نظریه قبلی است و یا می‌خواهد آن را اصلاح کند یا گسترش و توسعه دهد. طبیعی است کسانی مثل میلز رساله "درباره آزادی" را بدون زمینه فکری یا تجربی قبلی نمی نوشتند اگر میل از آزادی بیان دفاع می‌کند و آن را شیوه درستی برای رسیدن به حقیقت و تشخیص درست از نادرست می‌داند صرفا یک بحث فلسفی نمی کند. چون محدودیت بیان مشکلاتی برای جوامع داشته واین مشکلات مشاهده شده و موجب ناراحتی و گرفتاری جوامع بوده بنابراین در واکنش به آن شرایط این مباحث مطرح شده است. آزادی مهمتر از همه چیز! یک مسئله مهم در بحث نظریه مطبوعات آزادی خواه یا نظریه آزادی خواه اخلاق است. البته بخشی از مشکلات اخلاقی در روزنامه نگاری و رسانه به صورت کلی به تضاد ارزشها مربوط می‌شود. یک تضاد ارزشی به موضوع تضاد و تناسب بین هدف و وسیله برمی‌گردد. کشف و بیان فساد سیاستمداران برای عموم می‌تواند یک هدف خوب باشد که پی آمد آن می‌تواند در درازمدت مسوولیت پذیری سیاستمداران و دولت ها باشد. ولی پرسش این است که آیا از راه های نادرست و به صورت مخفیانه و با پرده پوشی می‌شود فساد را کشف کرد؟ مثلا آیا خبرنگار می‌تواند با عنوان و هدف دیگری خود را به سیاستمداری نزدیک کند و با جلب اعتماد وی به اطلاعات پنهانی مربوط به او دسترسی یابد و اخبار حاصله را منتشر کند؟ این وضعیت و وضعیت های مشابه که آن را تحت عنوان تضاد ارزشها می‌دانیم موجب ایجاد مشکلات اخلاقی در کار رسانه ای می‌شود. اما بحث ارتباط اخلاق با نظریه آزادی خواه چیز دیگری است. نظریه آزادی خواه به آزادی توجه زیادی دارد و ممکن است به مسئولیت پذیری و یا نظارتی که باید به کار رسانه ها صورت گیرد به این اندازه توجه نداشته باشد. از سوی دیگر تجربه به ما می‌گوید هر نوع قدرتی می‌تواند بستر بی مسوولیتی و سوء استفاده از قدرت شود. در این صورت می‌توان پرسید اگر بنگاه های خبری و روزنامه نگاران به استناد لزوم آزادی در کار خود از این آزادی سوء استفاده کنند چه خواهد شد؟ اگر در کنار آزادی بیان، آزادی مالکیت ، تعدد مالکیت و جمع کردن مالکیت های رسانه های مختلف پخش و چاپ به وجود آید که انحصار مالکیت و مدیرت را در پی داشته باشد به گونه ای که در نهایت رسانه های جدید به جای گسترش آزادی آن را به صاحبان منافع محدود کنند، نقض غرض خواهد شد، یعنی همان چیزی که در نظریه آزادی خواه مقصود اصلی بوده است از میان خواهد رفت. به عبارت دیگر هدف از آزادی بیان، رسید ن به تضارب آرا و کشف حقیقت بوده است حال اگر آزادی بیان در انحصار صاحبان منافع کلان اقتصادی قرار گیرد و گروه های اقلیت اقتصادی، گروه های منتقد، مصرف کنندگان و گروه های فاقد رسانه جمعی نتوانند صدای خود را به جایی برسانند در این صورت نظارت بر قدرت و تضارب آرا صورت نخواهد گرفت. در این وضعیت به جای کشف حقیقت، پرده پوشی و گمراه سازی مخاطبان و مصرف کنندگان را شاهد خواهیم بود. این نتیجه خلاف اخلاق و امری غیر انسانی و ضد ارزش است. بنابراین نگاه و عمل غیر انتقادی و افراطی به نظریه آزادی خواهانه ممکن است به بروز بی اخلاقی در روزنامه نگاری منجرشود

جنگ سرد و تولد نظریه ریشه مبانی این نظریه به مباحث فلسفی کسانی مثل جان لاک و استوارت میل برمی‌گردد همچنین مبارزه آزادی خواهان ، جنبش های مدنی و شخصیت های اصلاح طلب در تدوین و شکل گیری این نظریه موثر بوده‌اند. اما کسانی که این مباحث را جمع آوری و نظم و سامان داده اند و ضمنا اشاره وارجاعی هم به کشورهایی که به نوعی به این نظریه مطبوعاتی عمل می‌کنند داشته اند، مولفان کتاب "چهار نظریه در مطبوعات" یعنی سیبرت، پیترسون و شرام بوده اند که این کتاب را در دهه شصت یعنی در دوره جنگ سرد تدوین کرده اند. اگر چه آنها به تجارب تاریخی و مبانی فلسفی این نظریه استناد کرده اند ولی در عین حال تحت تاثیر دوره جنگ سرد هم بوده اند. بنابراین دنیای دوقطبی هم در تدوین این نظریه موثر بوده است چرا که نظریه آزادی خواهانه به کشورهای غربی به وی‍ژه انگلستان و آمریکا نسبت داده شده است. پاسخ هایی متفاوت در این نظریه چند نکته وجود دارد که تفاوت نظریه های مربوط به مدیریت و شیوه اداره رسانه های جمعی مثل مطبوعات با توجه به آنها مشخص می‌شود. این نکته ها مربوط به چند پرسش و پاسخ به آنهاست. پرسش اول این‌که هدف از راه اندازی و کار رسانه ها چیست؟ دوم، چه کسانی سزاوار این هستند که مالکیت رسانه جمعی را در اختیار داشته باشند؟ سوم، راه کنترل و نظارت بر رسانه ها چیست؟ و پرسش آخر این است که محدوده اظهار نظر و آزادی بیان کجاست؟ اگر این پرسش ها را مبنا قرار دهیم می‌توانیم بگوییم نظریه آزادی‌گرا پاسخش به این پرسش ها متفاوت از سایر نظریه هاست به ویژه با نظریه یا سیاستی که قبل از توسعه نظریه آزادی‌گرا حاکم بوده و اکنون هم در بعضی کشورها حاکم است یعنی نظریه اقتدار گرایی حکومت ها و پادشاهان مستبد. رونمایی از واقعیت به طور خلاصه باید گفت طبق این نظریه مقصود از کار و فعالیت رسانه های مختلف از جمله مطبوعات کشف و اظهار حقیقت و واقعیت و نظارت عمومی بر دولت ها و حکومت هاست. در کنار این مقصود البته سرگرمی و فروش خدمات و کالاها هم می‌تواند رخ دهد. بر این اساس و با توجه به این هدف، این نظریه مخالف انحصار دولتی بر رسانه هاست و می‌گوید آنهایی که توانایی فنی و اقتصادی دارند می‌توانند صاحب رسانه باشند و در جهت اهداف و مقاصد گفته شده آن را به کار گیرند و اگر هم خطایی در این فعالیت رخ بدهد مثلا عقاید و اخبار نادرستی ارائه و منتشر شود چون همگان حق ابراز نظر و طرح عقاید خود را دارند بنابراین نظرصحیح را ه خودش را از میان تضارب آرا و مقابله افکار و عقاید پیدا خواهد کرد. در این بین مواردی هم هست که آزادی بیان را محدود می‌کند افترا و تهمت به دیگران ، جاسوسی و اغتشاش به ویژه در زمان جنگ، که از طریق دادگاه ها به آن رسیدگی می‌شود. گسترش نظریه نظریه آزادی خواهانه یا آزادی‌گرا در طول قرن نوزدهم در بعضی کشورها از جمله انگلستان و آمریکا رواج داشته و مدت ها به آن استناد و عمل می‌شد، البته با شدت و ضعف و با موارد نقص. در انگلستان از قرن هفده به بعد و در آمریکا در قرن نوزده و ابتدای قرن بیستم این نظریه گسترش زیادی داشته است تا این‌که در قرن بیستم با ارزیابی ها و نقد و انتقادها مواجه شد. نقد نظریه دو انتقاد در مورد این نظریه مطرح شده است. یک انتقاد به مالکیت و اقتصاد و انتقاد دیگر به بی توجهی به رشد و تعالی انسان و جامعه ، سطحی نگری و ابتذال محتوا مربوط می‌شود. البته باید گفت این دو به هم ارتباط دارند ویکی می‌تواند موجب ایجاد دیگری شود. انتقاد اول- انگیزه های اقتصادی مورد اول این است که اگر بنگاه های بزرگ رسانه ای بنگاه های کوچک را خریداری کنند و نوعی انحصار ایجاد کنند خودشان می‌توانند همان کاری را بکنند که دولت های مستبد و پادشاهان زورگو انجام می‌دادند یعنی از اظهار نظرهای افراد منتقد جلوگیری کنند. تقاوتی که دارد این است که پادشاهان برای این جلوگیری در وهله اول انگیزه سیاسی داشتند اما بنگاه های بزرگ امروزی که انحصار فعالیت پیدا می‌کنند انگیزه‌های اقتصادی دارند، یعنی نمی خواهند منتقدان صنایع نامرغوب یا آلوده کننده محیط زیست از آنها انتقاد وازمصرف کنندگان حمایت کنند، بنابراین جلوی اظهار نظرهای حمایت کننده ازمصرف کننده را می‌گیرند. انتقاد دوم- ابتذال محتوا انتقاد دوم به این نظریه، به سطحی نگری ، سرگرم سازی، تاکید بر تبلیغات، فروش کالاها و خدمات به جای نقد و ارزیابی دولت، تضارب افکار و عقاید، آگاه سازی و رشد فکری مربوط می‌شود. همان طور که گقتم دو انتقاد صورت گرفته به این نظریه به هم مربوط هستند یعنی اگر از صفحه خبر کم شود چه چیزی جای آن را می‌گیرد؟ تبلیغ و سرگرمی. حتی اگر این سرگرمی ازنوع خبر باشد چون خبر هم می‌تواند سرگرم کننده باشد. بیشتر خبرهای مربوط به اشخاص و چهره های هنری و ورزشی همین کارکرد را دارد، یعنی به رشد خواننده کمک نمی کند وفقط او را سرگرم می‌کند. خبرهای نرم و افزایش آن در مقایسه با خبرهای جدی و خبرهای سخت همین کارکرد را دارد و تنها مخاطب را سرگرم می‌کند. پاسخی برای گذشته طرح نظریه آزادی مطبوعات پاسخی برای نظریه اقتدارگرا بود. اگر نظریه ها را ظرف زمانی در نظر بگیریم طبیعی است یک نظریه یا جایگزین نظریه قبلی است و یا می‌خواهد آن را اصلاح کند یا گسترش و توسعه دهد. طبیعی است کسانی مثل میلز رساله "درباره آزادی" را بدون زمینه فکری یا تجربی قبلی نمی نوشتند اگر میل از آزادی بیان دفاع می‌کند و آن را شیوه درستی برای رسیدن به حقیقت و تشخیص درست از نادرست می‌داند صرفا یک بحث فلسفی نمی کند. چون محدودیت بیان مشکلاتی برای جوامع داشته واین مشکلات مشاهده شده و موجب ناراحتی و گرفتاری جوامع بوده بنابراین در واکنش به آن شرایط این مباحث مطرح شده است. آزادی مهمتر از همه چیز! یک مسئله مهم در بحث نظریه مطبوعات آزادی خواه یا نظریه آزادی خواه اخلاق است. البته بخشی از مشکلات اخلاقی در روزنامه نگاری و رسانه به صورت کلی به تضاد ارزشها مربوط می‌شود. یک تضاد ارزشی به موضوع تضاد و تناسب بین هدف و وسیله برمی‌گردد. کشف و بیان فساد سیاستمداران برای عموم می‌تواند یک هدف خوب باشد که پی آمد آن می‌تواند در درازمدت مسوولیت پذیری سیاستمداران و دولت ها باشد. ولی پرسش این است که آیا از راه های نادرست و به صورت مخفیانه و با پرده پوشی می‌شود فساد را کشف کرد؟ مثلا آیا خبرنگار می‌تواند با عنوان و هدف دیگری خود را به سیاستمداری نزدیک کند و با جلب اعتماد وی به اطلاعات پنهانی مربوط به او دسترسی یابد و اخبار حاصله را منتشر کند؟ این وضعیت و وضعیت های مشابه که آن را تحت عنوان تضاد ارزشها می‌دانیم موجب ایجاد مشکلات اخلاقی در کار رسانه ای می‌شود. اما بحث ارتباط اخلاق با نظریه آزادی خواه چیز دیگری است. نظریه آزادی خواه به آزادی توجه زیادی دارد و ممکن است به مسئولیت پذیری و یا نظارتی که باید به کار رسانه ها صورت گیرد به این اندازه توجه نداشته باشد. از سوی دیگر تجربه به ما می‌گوید هر نوع قدرتی می‌تواند بستر بی مسوولیتی و سوء استفاده از قدرت شود. در این صورت می‌توان پرسید اگر بنگاه های خبری و روزنامه نگاران به استناد لزوم آزادی در کار خود از این آزادی سوء استفاده کنند چه خواهد شد؟ اگر در کنار آزادی بیان، آزادی مالکیت ، تعدد مالکیت و جمع کردن مالکیت های رسانه های مختلف پخش و چاپ به وجود آید که انحصار مالکیت و مدیرت را در پی داشته باشد به گونه ای که در نهایت رسانه های جدید به جای گسترش آزادی آن را به صاحبان منافع محدود کنند، نقض غرض خواهد شد، یعنی همان چیزی که در نظریه آزادی خواه مقصود اصلی بوده است از میان خواهد رفت. به عبارت دیگر هدف از آزادی بیان، رسید ن به تضارب آرا و کشف حقیقت بوده است حال اگر آزادی بیان در انحصار صاحبان منافع کلان اقتصادی قرار گیرد و گروه های اقلیت اقتصادی، گروه های منتقد، مصرف کنندگان و گروه های فاقد رسانه جمعی نتوانند صدای خود را به جایی برسانند در این صورت نظارت بر قدرت و تضارب آرا صورت نخواهد گرفت. در این وضعیت به جای کشف حقیقت، پرده پوشی و گمراه سازی مخاطبان و مصرف کنندگان را شاهد خواهیم بود. این نتیجه خلاف اخلاق و امری غیر انسانی و ضد ارزش است. بنابراین نگاه و عمل غیر انتقادی و افراطی به نظریه آزادی خواهانه ممکن است به بروز بی اخلاقی در روزنامه نگاری منجرشود

نشست تخصصی: رسانه‌ها و جهان امروز نشست «رسانه‌ها و جهان امروز» با حضور پروفسور کاظم معتمدنژاد و دیگر اساتید برجسته علوم ارتباطات و روزنامه‌نگاری برگزار خواهد شد. این نشست با محورهای زیر و از سوی از سوی «گروه چندرسانه‌ای» معاونت پژوهشی فرهنگستان هنر برگزار می‌شود: ● رسانه‌ها و تاریخ ● رسانه‌ها و نظریه ● رسانه‌ها و فرهنگ ● رسانه‌ها و فضای مجازی ● رسانه‌ها و رویکرد راهبردی در نشست رسانه‌ها و جهان امروز که با سخنرانی پروفسور کاظم معتمدنژاد، استاد محمدعلی معلم دامغانی، دکتر حسین افخمی، دکتر تژا می‌رفخرایی، دکتر حسین انتظامی، دکتر یونس شکرخواه و دکتر نعمت اله فاضلی برگزار می‌شود، وجوه مختلف کتاب تاریخ اجتماعی رسانه‌ها؛ از گوتنبرگ تا اینترنت نوشته ایسا بریگز و پیتر برک و ترجمه دکتر حسن نمک‌دوست تهرانی، مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت. این نشست روز چهارشنبه ۱۰ آبان ساعت ۱۵ تا ۱۸ در سالن همایش‌های فرهنگستان هنر، به نشانی خیابان ولیعصر (عج)، تقاطع طالقانی، پلاک ۱۵۵۲، فرهنگستان هنر برگزار خواهد شد.

نظریه‌ی سواد رسانه‌ای نوشته‌ی جیمز پا‌تر با ترجمه‌ی مشترک ناصر اسدی، دکتر محمد سلطانی‌فر و دکتر شهناز هاشمی توسط انتشارات سیمای شرق و با همکاری ماهنامه‌ی مدیریت ارتباطات منتشر شد.
این کتاب شامل ۱۲ فصل است که در چهار بخش گنجانده شده است. بخش نخست در مورد اساس نظریه‌ی سواد رسانه‌ای و شامل ضرورت تحلیل زمینه‌های فرهنگی و پژوهشی و مطالعه سواد رسانه‌ای و اندیشه‌پژوهشی در مورد سواد رسانه‌ای است. در فصل ۳ تعریف اصطلاحات کلیدی و تعریفی ترکیبی از سواد رسانه‌ای ارائه شده است. فصل ۴ نیز مدلی را با ترسیم ساختار آن ارائه می‌دهد که نشان‌گر اجزای اصلی نظریه سواد رسانه‌ای است. هم‌چنین فرضیه‌های اصلی را که این نظریه بر آن‌ها استوار است، مطرح می‌کند. هر یک از سه فصل بعدی بخش مهمی از مدل سواد رسانه‌ای را تشریح کرده و منطقی برای اهمیت آن از دید کلی ارائه می‌دهد. فصل ۵ بر ساختارهای اساسی دانش تمرکز می‌کند. فصل ۶ مرکز تصمیم‌گیری شخصی را توضیح می‌دهد که ساختاری فرضی برای کنترل سواد رسانه‌ای شخص مخاطب است. فصل ۷ به قابلیت‌ها و مهارت‌ها می‌پردازد که ابزاری برای تعامل مردم با اطلاعات‌اند. 
بخش سوم اجزای فرآیند اطلاعات را نشان می‌دهد. فصل ۸ وظیفه‌ی پالایش اطلاعات را بررسی می‌کند. چرا مردم به پیام‌های رسانه‌ای خاصی توجه می‌کنند و به بقیه بی‌توجهند؟ فصل ۹ به فرایندهای ذهنی درگیر با معنایابی تمرکز می‌کند. مردم چگونه الگو‌ها و نماد‌ها را از یکدیگر تشخیص داده آن‌گاه مفهوم خاصی را به آن‌ها اختصاص می‌دهند؟ فصل ۱۰ فرایندهای شناختی‌ای را بررسی می‌کند که مردم با استفاده از آن، مفهوم خود را از پیام‌های رسانه‌ای می‌سازند. این بخش با نتیجه گیری فصل ۱۱ به پایان می‌رسد، که طی آن چند چیز را برای تولید معنا روشن می‌کند. 
بخش چهارم و پایانی این کتاب دیدگاه روشنی به دست‌اندرکاران رسانه ارائه می‌دهد تا دیگران را در افزایش سواد رسانه‌ای یاری دهند. بخش ۱۲ این دست‌اندرکاران را در زمینه‌ی فعالیت‌های فردی و نهادهای دولتی بررسی می‌کند. فعالیت‌های فردی در گام نخست، نتیجه ‌یرفتار پدر و مادر با فرزندان‌شان است. در مورد فعالیت‌های نهادهای دولتی به مسئله‌ی آموزش سواد رسانه‌ای به عنوان بخشی از یک برنامه آموزشی می‌پردازد. 

جنگ سرد

*** انگیزه های پیدایش نظریه ریشه‌های شکل گیری نظریه آزادی‌گرا متعدد است به طور کلی می‌توان گفت این نظریه محصول دوره روشنگری است دوره ای که درآن در حوزه های مختلف از جمله در حوزه افکار و بیان عقاید، تحول رخ داد. در فضای روشنگری توجه به حقوق اساسی افراد از جمله حق ابراز نظر آزادانه و تضارب آراء مورد تاکید بیشتری قرار گرفت. نوشته های فلاسفه انگلستان به وی‍‍‍ژه در این مورد قابل توجه و دارای اهمیت بوده است و بسیار به آنها استناد می‌شود. این نوشته ها موجب توجیه، گسترش و تحول این نظریه شده است. بنابراین، این نظریه آزادی‌گرا یک باره مطرح نشده بلکه قدمت زیادی دارد اما همان طور که گفتم بعضی فلاسفه در پایه گذاری و تحکیم فلسفی آن بسیار نقش داشته‌اند. جان استوارت میل از جمله این افراد است که رساله ای درباره آزادی در قرن نوزدهم نوشته است و در جهت دفاع از آزادی بیان و مبنای فلسفی و استدلالی نظریه آزادی‌گرا به آن استناد می‌شود. به عقیده میل اگر رسیدن به حقیقت امکان داشته باشد تنها راه این است که فضای ابراز نظر برای همه افراد فراهم باشد و افراد نظر خود را راجع به یک موضوع آزادانه بیان کنند. به نظر میل حتی عقیده جهانی یا عقیده اکثریت صرفا و تنها به خاطر کثرت افرادی که به آن باور دارند نمی تواند درست باشد و کثرت افراد هم دلیلی برای جلوگیری اقلیت یا حتی یک شخص معین برای اظهار نظر درباره یک موضوع نمی شود. به این ترتیب علل شکل گیری این نظریه می‌تواند متعدد باشد ولی نکته ای که مهم است الهام گرفتن از دوره روشنگری و همچنین مقابله آزادی خواهان با حکومت ها و پادشاهان مستبد، انگیزه ای همیشگی برای طرح این نظریه بوده است. جنگ سرد و تولد نظریه ریشه مبانی این نظریه به مباحث فلسفی کسانی مثل جان لاک و استوارت میل برمی‌گردد همچنین مبارزه آزادی خواهان ، جنبش های مدنی و شخصیت های اصلاح طلب در تدوین و شکل گیری این نظریه موثر بوده‌اند. اما کسانی که این مباحث را جمع آوری و نظم و سامان داده اند و ضمنا اشاره وارجاعی هم به کشورهایی که به نوعی به این نظریه مطبوعاتی عمل می‌کنند داشته اند، مولفان کتاب "چهار نظریه در مطبوعات" یعنی سیبرت، پیترسون و شرام بوده اند که این کتاب را در دهه شصت یعنی در دوره جنگ سرد تدوین کرده اند. اگر چه آنها به تجارب تاریخی و مبانی فلسفی این نظریه استناد کرده اند ولی در عین حال تحت تاثیر دوره جنگ سرد هم بوده اند. بنابراین دنیای دوقطبی هم در تدوین این نظریه موثر بوده است چرا که نظریه آزادی خواهانه به کشورهای غربی به وی‍ژه انگلستان و آمریکا نسبت داده شده است. پاسخ هایی متفاوت در این نظریه چند نکته وجود دارد که تفاوت نظریه های مربوط به مدیریت و شیوه اداره رسانه های جمعی مثل مطبوعات با توجه به آنها مشخص می‌شود. این نکته ها مربوط به چند پرسش و پاسخ به آنهاست. پرسش اول این‌که هدف از راه اندازی و کار رسانه ها چیست؟ دوم، چه کسانی سزاوار این هستند که مالکیت رسانه جمعی را در اختیار داشته باشند؟ سوم، راه کنترل و نظارت بر رسانه ها چیست؟ و پرسش آخر این است که محدوده اظهار نظر و آزادی بیان کجاست؟ اگر این پرسش ها را مبنا قرار دهیم می‌توانیم بگوییم نظریه آزادی‌گرا پاسخش به این پرسش ها متفاوت از سایر نظریه هاست به ویژه با نظریه یا سیاستی که قبل از توسعه نظریه آزادی‌گرا حاکم بوده و اکنون هم در بعضی کشورها حاکم است یعنی نظریه اقتدار گرایی حکومت ها و پادشاهان مستبد. رونمایی از واقعیت به طور خلاصه باید گفت طبق این نظریه مقصود از کار و فعالیت رسانه های مختلف از جمله مطبوعات کشف و اظهار حقیقت و واقعیت و نظارت عمومی بر دولت ها و حکومت هاست. در کنار این مقصود البته سرگرمی و فروش خدمات و کالاها هم می‌تواند رخ دهد. بر این اساس و با توجه به این هدف، این نظریه مخالف انحصار دولتی بر رسانه هاست و می‌گوید آنهایی که توانایی فنی و اقتصادی دارند می‌توانند صاحب رسانه باشند و در جهت اهداف و مقاصد گفته شده آن را به کار گیرند و اگر هم خطایی در این فعالیت رخ بدهد مثلا عقاید و اخبار نادرستی ارائه و منتشر شود چون همگان حق ابراز نظر و طرح عقاید خود را دارند بنابراین نظرصحیح را ه خودش را از میان تضارب آرا و مقابله افکار و عقاید پیدا خواهد کرد. در این بین مواردی هم هست که آزادی بیان را محدود می‌کند افترا و تهمت به دیگران ، جاسوسی و اغتشاش به ویژه در زمان جنگ، که از طریق دادگاه ها به آن رسیدگی می‌شود. گسترش نظریه نظریه آزادی خواهانه یا آزادی‌گرا در طول قرن نوزدهم در بعضی کشورها از جمله انگلستان و آمریکا رواج داشته و مدت ها به آن استناد و عمل می‌شد، البته با شدت و ضعف و با موارد نقص. در انگلستان از قرن هفده به بعد و در آمریکا در قرن نوزده و ابتدای قرن بیستم این نظریه گسترش زیادی داشته است تا این‌که در قرن بیستم با ارزیابی ها و نقد و انتقادها مواجه شد. نقد نظریه دو انتقاد در مورد این نظریه مطرح شده است. یک انتقاد به مالکیت و اقتصاد و انتقاد دیگر به بی توجهی به رشد و تعالی انسان و جامعه ، سطحی نگری و ابتذال محتوا مربوط می‌شود. البته باید گفت این دو به هم ارتباط دارند ویکی می‌تواند موجب ایجاد دیگری شود. انتقاد اول- انگیزه های اقتصادی مورد اول این است که اگر بنگاه های بزرگ رسانه ای بنگاه های کوچک را خریداری کنند و نوعی انحصار ایجاد کنند خودشان می‌توانند همان کاری را بکنند که دولت های مستبد و پادشاهان زورگو انجام می‌دادند یعنی از اظهار نظرهای افراد منتقد جلوگیری کنند. تقاوتی که دارد این است که پادشاهان برای این جلوگیری در وهله اول انگیزه سیاسی داشتند اما بنگاه های بزرگ امروزی که انحصار فعالیت پیدا می‌کنند انگیزه‌های اقتصادی دارند، یعنی نمی خواهند منتقدان صنایع نامرغوب یا آلوده کننده محیط زیست از آنها انتقاد وازمصرف کنندگان حمایت کنند، بنابراین جلوی اظهار نظرهای حمایت کننده ازمصرف کننده را می‌گیرند. انتقاد دوم- ابتذال محتوا انتقاد دوم به این نظریه، به سطحی نگری ، سرگرم سازی، تاکید بر تبلیغات، فروش کالاها و خدمات به جای نقد و ارزیابی دولت، تضارب افکار و عقاید، آگاه سازی و رشد فکری مربوط می‌شود. همان طور که گقتم دو انتقاد صورت گرفته به این نظریه به هم مربوط هستند یعنی اگر از صفحه خبر کم شود چه چیزی جای آن را می‌گیرد؟ تبلیغ و سرگرمی. حتی اگر این سرگرمی ازنوع خبر باشد چون خبر هم می‌تواند سرگرم کننده باشد. بیشتر خبرهای مربوط به اشخاص و چهره های هنری و ورزشی همین کارکرد را دارد، یعنی به رشد خواننده کمک نمی کند وفقط او را سرگرم می‌کند. خبرهای نرم و افزایش آن در مقایسه با خبرهای جدی و خبرهای سخت همین کارکرد را دارد و تنها مخاطب را سرگرم می‌کند. پاسخی برای گذشته طرح نظریه آزادی مطبوعات پاسخی برای نظریه اقتدارگرا بود. اگر نظریه ها را ظرف زمانی در نظر بگیریم طبیعی است یک نظریه یا جایگزین نظریه قبلی است و یا می‌خواهد آن را اصلاح کند یا گسترش و توسعه دهد. طبیعی است کسانی مثل میلز رساله "درباره آزادی" را بدون زمینه فکری یا تجربی قبلی نمی نوشتند اگر میل از آزادی بیان دفاع می‌کند و آن را شیوه درستی برای رسیدن به حقیقت و تشخیص درست از نادرست می‌داند صرفا یک بحث فلسفی نمی کند. چون محدودیت بیان مشکلاتی برای جوامع داشته واین مشکلات مشاهده شده و موجب ناراحتی و گرفتاری جوامع بوده بنابراین در واکنش به آن شرایط این مباحث مطرح شده است. آزادی مهمتر از همه چیز! یک مسئله مهم در بحث نظریه مطبوعات آزادی خواه یا نظریه آزادی خواه اخلاق است. البته بخشی از مشکلات اخلاقی در روزنامه نگاری و رسانه به صورت کلی به تضاد ارزشها مربوط می‌شود. یک تضاد ارزشی به موضوع تضاد و تناسب بین هدف و وسیله برمی‌گردد. کشف و بیان فساد سیاستمداران برای عموم می‌تواند یک هدف خوب باشد که پی آمد آن می‌تواند در درازمدت مسوولیت پذیری سیاستمداران و دولت ها باشد. ولی پرسش این است که آیا از راه های نادرست و به صورت مخفیانه و با پرده پوشی می‌شود فساد را کشف کرد؟ مثلا آیا خبرنگار می‌تواند با عنوان و هدف دیگری خود را به سیاستمداری نزدیک کند و با جلب اعتماد وی به اطلاعات پنهانی مربوط به او دسترسی یابد و اخبار حاصله را منتشر کند؟ این وضعیت و وضعیت های مشابه که آن را تحت عنوان تضاد ارزشها می‌دانیم موجب ایجاد مشکلات اخلاقی در کار رسانه ای می‌شود. اما بحث ارتباط اخلاق با نظریه آزادی خواه چیز دیگری است. نظریه آزادی خواه به آزادی توجه زیادی دارد و ممکن است به مسئولیت پذیری و یا نظارتی که باید به کار رسانه ها صورت گیرد به این اندازه توجه نداشته باشد. از سوی دیگر تجربه به ما می‌گوید هر نوع قدرتی می‌تواند بستر بی مسوولیتی و سوء استفاده از قدرت شود. در این صورت می‌توان پرسید اگر بنگاه های خبری و روزنامه نگاران به استناد لزوم آزادی در کار خود از این آزادی سوء استفاده کنند چه خواهد شد؟ اگر در کنار آزادی بیان، آزادی مالکیت ، تعدد مالکیت و جمع کردن مالکیت های رسانه های مختلف پخش و چاپ به وجود آید که انحصار مالکیت و مدیرت را در پی داشته باشد به گونه ای که در نهایت رسانه های جدید به جای گسترش آزادی آن را به صاحبان منافع محدود کنند، نقض غرض خواهد شد، یعنی همان چیزی که در نظریه آزادی خواه مقصود اصلی بوده است از میان خواهد رفت. به عبارت دیگر هدف از آزادی بیان، رسید ن به تضارب آرا و کشف حقیقت بوده است حال اگر آزادی بیان در انحصار صاحبان منافع کلان اقتصادی قرار گیرد و گروه های اقلیت اقتصادی، گروه های منتقد، مصرف کنندگان و گروه های فاقد رسانه جمعی نتوانند صدای خود را به جایی برسانند در این صورت نظارت بر قدرت و تضارب آرا صورت نخواهد گرفت. در این وضعیت به جای کشف حقیقت، پرده پوشی و گمراه سازی مخاطبان و مصرف کنندگان را شاهد خواهیم بود. این نتیجه خلاف اخلاق و امری غیر انسانی و ضد ارزش است. بنابراین نگاه و عمل غیر انتقادی و افراطی به نظریه آزادی خواهانه ممکن است به بروز بی اخلاقی در روزنامه نگاری منجرشود.

نتقادی ارتباطات کتاب «مطالعات انتقادی ارتباطات: ارتباطات، تاریخ و نظریه در امریکا» نوشته پروفسور هانو هارت با ترجمه‌ و تحشیه‌ی دکتر غلامرضا آذری و همکاری دکتر سیدمحمد دادگران از سوی انتشارات خجسته روانه‌ی پیشخوان کتاب‌فروشی‌ها شده است. رویکردهای انتقادی مطالعات ارتباطی و رسانه‌ای کدام‌اند؟ و معنی‌سازی نظریه‌های اجتماعی رسانه‌ها و ارتباطات چگونه تحول پیدا کردند؟ آیا از راه و روش تحلیل انتقادی می‌توان به پاسخی درست دست یافت؟ پیشرفت «مطالعات ارتباطی» فرایندی پویا و خلاق است که از انتخاب و و انسجام ساختارهای نظری و مکاتب فکری و روشی چون عمل‌گرایی، نظریه‌ی انتقادی و مطالعات فرهنگی بر می‌خیزد. درس‌نامه‌ی «مطالعات انتقادی ارتباطات» تاثیرها و نفوذ مسیرهای فکری و تخصصی علایق پژوهشی، و اتحاد آگاهانه‌ی نظریه و عمل انتقادی را در بستر تاریخی پیروی از اهداف خاص ارتباط‌پژوهی به توصیف و تبیین می‌گذارد. تامل‌های دقیق و تیزبینانه‌ی هانو هارت در این کتاب نشان‌دهنده‌ی آن است که نقش تاریخ در کار دانشگاهی و این سرگذشت فکری در درون زمینه‌ی نظریه‌های ارتباطی و اجتماعی متناقض قرار داشته و دارد. این کتاب را می‌توان حاصل برخی تلاش‌هایی دانست که روند تاریخی پژوهش‌های ارتباطی انتقادی را در امریکا سازماندهی کرده‌اند. البته، این کتاب ادعا ندارد که تاریخی جامع در زمینه‌ی مطالعات ارتباطی و رسانه‌ای ارائه داده است، اما این گام را می‌توان آغازی برای توجه به چنین نیاز تاریخی دانست. اگر چه، تلاش‌های بسیاری برای بازآفرینی سیر تاریخی علم و پژوهش‌های ارتباطی در ایالات متحده انجام گرفته است، اما هنوز کارهای بسیاری باقی مانده است. این کتاب به نوعی بیان‌گر تلاش‌های نویسنده برای کمک به درک مجموعه‌ی آراء و نظریاتی است که اندیشه‌ی اجتماعی ارتباطات را به عنوان نقطه‌ی مرکزی مورد توجه قرار می‌دهند. این عقاید را می‌توان برگرفته از فرهنگ سیاسی و اجتماعی امریکا دانست. کشوری که در دوران توسعه، در طی چند نسل متمادی توانست از تجارب سیاسی و اقتصادی در زمینه‌ی تاسیس کوچ نشینی، توسعه‌ی شهری و صنعتی شدن به رهبری جهانی در مورد الگوهای دموکراسی دست یابد. این مدت، مسائل پیرامون ارتباطات و نقش رسانه‌ها به دغدغه‌ی عملی کسانی تبدیل شده است که قدرت زبان و ظرفیت فناوری‌های ارتباطی و اطلاعاتی در فراگیر شدن الگوهای فرهنگی و سیاسی را می‌فهمیدند. در این مورد، فرهنگ به عنوان حوزه‌ی مراودات سیاسی و تجاری، بستری مناسب برای مطالعات ارتباطی است که دلایل منطقی برای رشد انگیزه‌های تحقیقاتی در زمینه‌ی علوم اجتماعی را فراهم می‌کند. کتاب حاضر در شش فصل تدوین شده است که سرفصل‌های آن عبارت‌اند از: «در تعریف مسائل: ارتباطات، تاریخ و نظریه»، «در کشف ارتباطات: عمل‌گرایی و تعقیب انتقاد اجتماعی»، «در بی‌خبری از تاریخ: پژوهش‌های ارتباط جمعی و نقد جامعه»، «در معرفی ایدئولوژی: نظریه‌ی انتقادی و نقد فرهنگ»، «در فهم سلطه: مطالعات فرهنگی و بازیافت انتقاد» و «در مکان‌یابی علایق انتقادی: پژوهش‌های ارتباطی میان عمل‌گرایی و مارکسیسم». ترجمه‌ی پنج فصل اول کتاب به عهده‌ی دکتر غلامرضا آذری و فصل ششم – فصل پایانی – آن به عهده‌ی دکتر سیدمحمد دادگران بوده است. چاپ نخست «مطالعات انتقادی ارتباطات» را انتشارات خجسته با شمارگان هزار نسخه، ۵۴۲ صفحه و به بهای ۲۰ هزار تومان منتشر کرده است. پ. ن: این کتاب را می‌توانید با تخفیف از انتشارات خجسته واقع در سالن شبستان راهرو ۱۵ غرفه‌ی ۲۷ نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران تهیه کنید.

مطبوعات در فرهنگ عمومی ناشناخته نیست و هر کس برداشتی از این واژه پر بسامد در ذهن دارد. این واژه از دیدگاه متخصصان ارتباطات و روزنامه نگاری هم دارای تعریف هایی است. اما آیا این برداشتهای عرفی و یا تعریف های تخصصی تا چه اندازه اعتبار داشته و مثلاً در دادگاه موثر واقع خواهد شد؟ اهمیت موضوع نخستین مساْله مهم در تحلیل قوانین و مقررات، شناخت دقیق «موضوع» آنها، محدوده شمول و به بیان روشن‌تر، تعریف حقوقی موضوعِ مورد بحث است. بنابراین پیش از هر گونه بحث و گفت و گو درباره قانون مطبوعات، باید برای پاسخ به این پرسش آماده بود که «مطبوعات» از دیدگاه قانون، چه تعریفی دارد و شامل چه مصداق هایی می‌شود؟ تبیین دقیق واژه های قانون که اصطلاحاْ «ترمینولوژی حقوق» Terminology of law خوانده می شود، از آن جهت ضروری است که قلمرو حکومتِ مقرراتِ مورد بحث را روشن می سازد و به همگان می آموزد که قواعد حقوقی بر چه اموری حاکم است یا چه مواردی را در بر نمی گیرد. برای نمونه باید دید از نگاه قانون گذار، کدام دسته از نشریات را می توان «مطبوعات» نامید که در آن صورت از امتیازها و حقوق قانونی مقرر بهره مند شوند و بتوانند آن را درخواست کنند و مثلاْ تخلف خود را جرم مطبوعاتی بدانند و بر اساس اصل 168 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران خواهان حضور هیاْت منصفه در جریان دادرسی به اتهام خویش شوند. از سوی دیگر، برای الزام به انجام تکالیف قانونی و مجازات متخلفان، نخست باید به این موضوع پرداخت که آیا اصولاْ می توان متخلف را مشمول قانون مورد بحث دانست یا نه. به همین جهت واژه شناسی حقوقی از سودمند ترین مباحث برای دادرسان، وکلا، نهادهای اجتماعی و حتی یکایک اعضای جامعه است که، به رغم توسعه مطلوب آن در جهان امروز، در کشور ما از رونق چندانی برخوردار نبوده است. ساز و کار انتخاب تعریف در اولین وهله، هرگاه قانون راْساً مبادرت به ارائه تعریف از موضوع ها و اصطلاح های خویش نکند، می توان با مراجعه به عرف مسلّم و نظریه های دانشمندان (Doctorin) برجسته برای رفع حیرت و حل مشکل مدد جست و مشخص کرد که مثلاْ مقصود قانونگذار از «هتک شرف و یا حیثیت و یا افشای اسرار شخصی» که در ماده 31 قانون مطبوعات جرم تلقی شده، چیست. اما در مواردی که قانون، خود، به تعریف موضوع مورد بحث خویش می پردازد، چاره ای جز پیروی دقیق از آن نیست و نمی توان بدون دلیل، ‌به توسعه یا تضییق دایره شمول آن دست یازید و یا حتی به تعریفهای رایج و علمی آن موضوع استناد کرد. ماهیت قانونی مطبوعات «مطبوعات» نیز از همین قسم است و چون اولین ماده قانون مطبوعات مصوب اسفند ماه سال 1364 صراحتاْ به بیان قلمرو خود پرداخته است، برای شناخت عناصر تشکیل دهنده مفهوم «مطبوعات» و اینکه چه مواردی را می‌توان داخل یا خارج از آن دانست، چاره ای جز تجزیه و تحلیل دقیق آن نص قانونی وجود ندارد. این بررسی کاستی‌ها را نمایان و راه را برای اصلاح آن هموارتر می سازد. از نظر تاریخی در بین قوانین مطبوعاتی که تاکنون در کشور ما تصویب شده است،‌ نخستین قانون که تعریفی از «‌مطبوعات» ارائه می دهد، لایحه قانونی مطبوعات مصوب 15/11/1331 بوده و قوانین پیش از آن در این زمینه تعریف خاصی ارایه نداده‌اند؛ و «مطبوعات» را به معنای عام آن،‌ یعنی تمام موارد چاپی نظیر کتاب وآگهی های تبلیغاتی( اعلانات)، بکار برده اند. این تعریف با اندک تغییراتی تا سال 1364 که قانون مطبوعات فعلی به تصویب رسید، پا بر جا بود. اما به موجب ماده یک قانون مذکور: «مطبوعات در این قانون عبارتند از نشریاتی که به طور منظم با نام ثابت و تاریخ و شماره ردیف در زمینه های گوناگون خبری، انتقادی، اجتماعی، سیاسی، ‌اقتصادی،‌کشاورزی، فرهنگی، ‌دینی، علمی، فنی، نظامی، هنری و ورزشی و نظایر اینها منتشر می شوند.» تحلیل ماده یک قانون مطبوعات همان گونه که از تاْمل در این ماده بدست می آید، برای تعریف مطبوعات از منظر قانونی باید حداقل به چهار عامل مهم توجه داشت. به بیان دیگر عناصر اصلی برای تحقق موضوع این قانون را می توان در این موارد خلاصه کرد؛ انتشار منظم، ‌داشتن نام ثابت، ذکر تاریخ و شماره ردیف و سرانجام انتخاب زمینه فعالیت. به دلیل اهمیت این عناصر که فقدان هر یک از آنها نشریه ای را از تعریف قانونی «مطبوعات» خارج و بنابر این از امتیازات و مزایای آن محروم می کند، ‌به بررسی آنها خواهیم پرداخت. اول- انتشار منظم نخستین ویژگی مطبوعات از دیدگاه قانونگذار آن است که باید «‌به طور منظم»‌ منتشر شوند. مقصود از انتشار منظم، همان گونه که در ماده نخست آیین نامه اجرایی قانون مطبوعات توضیح داده شده،‌ آن است که هر نشریه باید با گزینش «یکی از فواصل زمانی»، به رعایت آن همت گمارد . ماده مورد نظر چنین مقرر داشته است: «مطبوعات به لحاظ زمان انتشار منظم می توانند با یکی از فواصل زمانی زیر منتشر شوند: روزی یکبار (روزنامه ) ـ هفته ای یکبار (هفته نامه ) ـ دوهفته یکبار ـ ماهی یکبار (ماهنامه) ـ دوماه یکبار ـ سه ماه یکبار (فصلنامه ) ـ شش ماه یکبار ـ سالی یکبار (سالنامه).» بنابراین، به رغم آنکه انتخاب هر یک از این فواصل زمانی به دارنده پروانه سپرده شده و تغییر آن هم با موافقت هیاْت نظارت بر مطبوعات بدون مانع است، رعایت فاصله زمانی منتخب، اجباری است. به طوری که بنابر ذیل ماده 16 قانون مطبوعات «‌عدم انتشار منظم نشریه در یک سال نیز اگر بدون عذر موجه (به تشخیص هیاْت نظارت) باشد، موجب لغو پروانه خواهد بود.» عدم انحصار دوره های زمانی آنچه از اطلاق ماده یک قانون مطبوعات و نیز ظاهر ماده اول آیین نامه اجرائی فهمیده می شود حاکی از عدم انحصار فاصله های زمانی در موارد یادشده است. رویه هیاْت نظارت بر مطبوعات هم نشان از آن دارد که تقاضای دیگری همانند انتشار دو یا سه شماره درهفته یا مثلاْ چهار ماه یک بار نیز با منع قانونی مواجه نبوده و ممکن است مورد موافقت قرار بگیرد. چنین نزاعی در مورد روش های مندرج در قانون نیز مطرح است که ماده 3 آیین نامه با پاسخ مثبت خود به آن پایان داده است. به هر حال، تردیدی نیست که به دلیل ذکر این ویژگی در قانون، صدور پروانه انتشار «گاهنامه» یعنی نشریه ای که دارای فاصله زمانی معین نیست، ممکن نخواهد بود. دوم- داشتن نام ثابت انتخاب نام ثابت برای نشریه نیز، که باید از سوی متقاضی پروانه به هیاْت نظارت برمطبوعات پیشنهاد شود و به تاْیید آن برسد، از دیگر عناصر اصلی تعریف مطبوعات است. افزون براین، در مورد نام نشریه براساس قوانین موجود باید به رعایت شرایط زیر توجه داشت: الف- ابتکاری بودن نام نشریه طبق بند "ج" ماده هفت قانون مطبوعات «انتشار نشریه به نحوی که با نشریات موجود یا نشریاتی که بطور موقت یا دائم تعطیل شده اند از نظر نام، علامت و شکل اشتباه شود» ، ممنوع شده است. بنابر این نه تنها نام نشریه نباید عیناْ از نام نشریه دیگری تقلید و اقتباس شده باشد، بلکه انتخاب نامی که حتی موجب چنین اشتباهی شود،هم ممنوع است. آیین نامه اجرائی پا را ازاین فراتر نهاده و ضمن تاْکید براین ممنوعیت می‌افزاید که نام انتخابی حتی نباید موجب تداعی نام نشریه های دیگر باشد! ب- ماْنوس بودن نام نشریه افزون بر لزوم ابتکاری بودن نام نشریه، همچنین «نام نشریه نباید از کلمات ناماْنوس باشد.». انتخاب نام های غیر متعارف با رسالت مطبوعات منافات دارد. مطبوعات بایددر «روشن ساختن افکار عمومی و بالا بردن سطح معلومات و دانش مردم» و «ترویج فرهنگ اصیل اسلامی» سهیم باشند ماده 2( آئین نامه اجرایی قانون مطبوعات )وایفای چنین رسالتی مستلزم رعایت عرف وفرهنگ عمومی است. مطبوعات آیینه و تجلی فرهنگ یک ملتند و لذا نمی توانند بر تارک خود از نامی استفاده کنند که از این نظر پذیرفته شده نیست. با این استدلال، استفاده از نام های مستهجن، زشت و مخالف با شئونات دینی و ملی نیز به طریق اولی ممنوع است و از محدودیت های مسلّم عرفی برای مطبوعات به شمار می رود. ج- عدم ایجاد شبهه وابستگی به سازمان های دولتی ین محدودیت با انگیزه جلوگیری از سوء استفاده از نام سازمان های مورد نظر اندیشیده شده است و قاعدتاً باید شامل نهادهای انقلابی، موسسه های خیریه و دیگر سازمان های خوش نام و معتبر نیز می شد. حتی می توان گفت به مقتضای انصاف و به منظور جلوگیری از تضییع حقوق احزاب، سازمان ها و گروه های اجتماعی؛ انتخاب نامی که شبهه وابستگی به آنان را نیز بوجود آورد باید ممنوع تلقی شده و مورد موافقت هیئت نظارت قرار نگیرد. به هر حال و بر اساس این بند، انتخاب نام هایی نظیر «مخابرات»، «جهاد سازندگی»، «بسیج»، «ارشاد» و ... به دلیل ایجاد شبهه وابستگی به نهادهای مربوط، مورد تائید هیئت نظارت بر مطبوعات قرار نخواهد گرفت؛ مگر آنکه نشریه مورد نظر واقعاً وابسته به همان نهادها بوده و مسئولیت آن را نیز بر عهده بگیرند. یادآوری این نکته سودمند است که امکان تغییر نام نشریه با موافقت هیئت نظارت وجوددارد؛امابدون طی این مرحله، « اضافه کردن هر گونه کلمه و یا عبارت به نام و یا آرم نشریه به جز آنچه که در پروانه انتشار و یا مجوز چاپ نشریه ذکر شده است ممنوع می باشد.» (تبصره ماده 23 آئین نامه اجرایی) سوم- ذکر تاریخ و شماره ردیف ذکر «تاریخ و شماره ردیف» نیز از دیگر عناصر لازم برای ورود به حوزه قانون مطبوعات است. بنابراین حتی اگر مجموعه ای به طور منظم و با نام ثابت و در زمینه ای مشخص، ولی بدون ذکر تاریخ و شماره ردیف چاپ و منتشر شود، از نظر حقوقی به رسمیت شناخته نمی شود و موضوع این قانون به شمار نمی رود. گر چه وجود تاریخ و شماره ردیف برای رعایت نظم و برخی جهات دیگر مفید و حتی ضروری است ولی به نظر می رسد ذکر آن به عنوان یکی از عناصر اساسی هویت مطبوعاتی خالی از وجه است؛ به ویژه آنکه این قانون از ذکر بعضی اوصاف و مشخصات مهم تر برای مطبوعات غفلت کرده است. چهارم- زمینه فعالیت معین گفته شد که بر اساس ماده نخست قانون ، «مطبوعات در این قانون عبارتند از نشریاتی که ... در زمینه های گوناگون خبری، انتقادی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، کشاورزی، فرهنگی، دینی، علمی، فنی، نظامی، هنری، ورزشی و نظایر اینها منتشر می شوند.» متقاضی انتشار نشریه می تواند یک یا چند مورد از موارد فوق را به عنوان زمینه فعالیت خود انتخاب و به هیئت نظارت بر مطبوعات پیشنهاد کند. تغییر روش انتخابی با موافقت همان هیئت بلامانع است ولی تا چنین کاری صورت نگرفته است «مطالب نشریه باید مطابق و متناسب با روش های مندرج در پروانه انتشار باشد و نشریه مجاز به درج مطالب و مقالات خارج از روش های مذکور، که بر خط مشی کلی نشریه تاثیر بگذارد، نمی باشد.» مستنبط از مفهوم مخالف ذیل این ماده، جواز چاپ مطالب و مقالات غیر متناسب با روش نشریه است؛ مشروط بر آنکه تاثیری بر خط مشی کلی نشریه باقی نگذارد. بنابراین، به عنوان مثال، استفاده اندک از سرگرمی، جدول و امثال آن در مجله های علمی ممنوع نیست ،همان گونه که درج مقاله ای علمی در مجله های سرگرمی و خانوادگی را نمی توان مغایربا قانون دانست. وضعیت خاص نشریات محلی مطبوعات محلی در این مورد مستثنا هستند و تکلیفی زائد بر عهده دارند. زیرا «روزنامه ها و هفته نامه‌های محلی موظفندضمن رعایت ماده 2 قانون مطبوعات ومتناسب با روش درخواستی، مطالبی پیرامون مسائل اجتماعی و فرهنگی محل انتشار نشریه، جهت بالا بردن سطح آگاهی های مردم درج نمایند.» باتوجه به اهمیت و نقش مطبوعات محلی چنین تکلیفی لازم و سودمند است، اما معلوم نیست که نویسندگان آئین نامه به چه دلیل آن را به «روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌ها» اختصاص داده و از سایر نشریه های محلی نظیر ماهنامه ها چشم پوشی کرده اند.این گونه غفلت هادرنگارش مقررات پذیرفتنی نیست.

معنا شناسی کلمه ارتباطات

پیش از انکه وارد بحث محتوایی کتب لغت رجوع می کنیم ناقض است  حوزه ای زبانی را در تفسیر ارتباطات بیابیم هر چند این تحقیق ناقص است همین قدر نکته های را به ما خواهد اموخت

لارو س می گوید

هر اعلامی واگهی یا بخش اطلاعات به وسیله روزنامه رادیو تلوزیون در همانجا ارتباط را انتقال یا اشکار ساختن معنا کردهاست در فرهنگ اکسفورد ارتباطات خبرها واطلاعات احساس تحریکات وهیجان است وشراکت ویتبادل ومرتبط بودن معانی این کلمه است

در یک فرهنگ معانی این کلمه است در یک فرهنگ امده است ارتباطات یعنی ابلاغ دانش سازی مشترک بودن تبادل فکر احساسات اطلاعات بیان تفکر واطلاعات به طور روان مرتبط کردن یا مشارکت ودر یک فرهنگ المانی امده است

ارتباطاط لاتینی خود یعنی اعلام خبر یا گفتگو ودر معانی المانی ان فهم یکدیگر یا تحریک میان انسانها بهکمک زبان ونشانه های چه گفتاری وچه غیر کلامی

در یک فرهنگ عربی امده یعنی علمی که به وسیله ان فهم انسانی میان انسان ها به تحقیق می رسد یا عملی است که با ان معانی به انسان دیگر یا از جامعه ای به جامعه دیگر منتقل شود در فرهنگ علوم اجتماعی عبارت است از انتقال اعتقادات واکنش ها ی عاطفی یا سایر ادراکاتبین انتقال اطلاعات از یک فرد یا گروه به فرد یا گروه دیگر ارتباطات استفاده از زبان ونیز به وسیله حرکات بدنی معتددی صورت می گیرد وکه افراد انها را درگفتار ورفتار دیگران تفسیر می کنند ویا پیدایشتوسعه خط ورسانه هایالکترونیک مانند رادیو یا سیستم انتقال کامپیوتری امر ارتباط تا اندازهای ازمیانمستقیم روابط رودرو جدا می شود

مک کوئل در کتاب نظریه مشهور خود نظریه ارتباب جمعی سه رهیافت را برای مطالعه ارتباطات مطرح کرد اولیت رهیافت رهیفت ساختارگرا است که به طور عمده از جامعه شناسی گرفته اما دیگاه های تاریخی حقوقی واقتصادی را نیز محر این رهیافت جامعه توجه می کند وبه عباراتی بر تاثیر ساختار گرا اجتماعی ونظام های رسانه ای بر الگو های محتوایی تمرکز دارد روش کاربردی در این رهیافت پیمایشی قدرت واز فن.ن تحلیل اماری بهره می برد ومهم ترین عامل تحرک رسانه ای در ان نیز قدرت وفرصت حیاتی ان در جامعه است

رهیفت رفتاری است که اگر چه ریشه در روان شناسی اجتماعی دارد اما برخی جامعه شناسان ان را مطرح کردهاند وموضوع بررسی این رهیافت رفتارهای انسانی افراد شامل نوع پیام فرایند ان ونوع پاسخی است که به پیام های ارتباطی می دهند بنابراین رهیافت مزبوزر درباره نحوه کاربرد تاثیر رسانه ها بحث می کند ودر قالب روش تجربی دادهای را که از روش پیمایشی به دست می اید با روش های تحلیل محتوا ی رسانه ای پرداخته می شود

رهیافت سوم فرهنگی است که ریشه در علوم انسانی به ویژه مردم شناسی وزبان شناسی اجتماعی دارد در این رهیافت معنا وزبان با توجه زمینه ای اجتماعی وتجربه ای فرهنگی بررسی می شود همچنین این رهیافت رسانه های تاکید دارد وبر فاصله بین انچه رسانه ارائه می دهد وانچه دریافت می شود بررسی کند تا بتواند ان را بررسی می کند

دولت بی قدرت ؟ ویزگی های دولت سرمایه داری این است که زمان ومکان را در خود حل کند وچارچوب های از زمان ومکان بر پا میدارد سازمان زمان ومکان را به انحصار خود در می اورد وبه گونه ای که زمان که از رهگذر محصول دولت است اما دیگر چنین نیست جریان های جهانی سرمایه کا لا وخدمات تکنولوزی ارتباطات واطلاعات به طور فزاینده ای کنترل دولت بر زمان ومکان راتضعیف کردهاند وهویتهای متعددی که سوزهای مستقل تعریف می کنند سیطره دولت بر زمان تاریخی را که از طریق به کار گیری سنت وبار بر ساختن هویت ملی میسر می کند وبه چالش تاریخی را که از طریق به کارگیری سنت وبر ساختن هویت ملی میسر می کند وبه چالش می کشاند تلاش دولت بر ای اعاده قدرت در حیطه جهانی از طریق ایجاد نهاد های فراملی می خوانند وخویش را برای اعاده دولت تضعیف می کند وتقلای دولت مشروعیت قدرت خویش از طریق نامتمرکز کردن ساختن قدرت اجرایی وپراکننده ساختن ان در سطوح محلی ومنطقهای باعث تقویت گرایش گریزی از مرکز می شود چرا که شهروندان را به دستگاه دولت نزدیکتر اما از دولت ملی ساختها ند

نوشتن برای خبر تلویزیونی نه فقط نیاز به دانش دارد که به نظرم کلید ان در تمرین و تجربه است. بارها به شیوه نگارش تلویزیونی پرداخته م اما به تازگی مطلبی که برای چاپ از کتاب نوشتن برای تلویزیون ترجمه شده است را ویرایش می کردم ، نگاه جالبی داشت. ان را به اشتراک می گذارم. چگونگی نوشتن نظر برای تصاویر و صدا قرار دادن کلمات در یک خبر به معنای به کار بردن قدرت و ضعف تصاویر و صداهاست. شما می‌توانید ببینید و بشنوید. چه نیازی به گفتن آن است؟ چیزی برای گفتن باقی می‌ماند وقتی تصاویر و صداها گویای مفاهیم انتزاعی نباشد. این عبارت را در نظر بگیرید: پرتقال‌های آبدار و ارزان را از اینجا بخرید. زمانی کمدین مشهور فرانسوی، فرنارد ری نارد نقش مرد دست فروشی را بازی می‌کرد که پرتقال‌های آبداری می‌فروخت. یکی از دوستانش سمت او رفت و گفت همه که پرتقال را می‌بینند، پس کلمه پرتقال را از عبارتت حذف کن، نیازی به استفاده از لفظ «اینجا» هم نیست، چون واضح است. در نهایت کافیست که تو از عبارت کیلویی پنج فرانک استفاده کنی. تفسیر باید مناسب و مربوط به موضوع باشد تفسیر امری است واجب و ضروری، این عبارت واضح درون خودش دام‌های بسیاری مخفی می‌کند و ریشه‌ بسیاری از خطاهای ایجاد شده در گزارش‌های خبری است. خبرنگاری تلویزیونی زمانی ارزش حقیقی خود را نشان می‌دهد که نخواهیم برای گزارشمان تفسیر ارائه دهیم .هرچند که تفسیر فقط منحصر به کلمات و گفته‌ها نیست. حذف غیر ضروریات قانون اول، حذف یا کوتاه کردن هر کلمه یا جمله‌ای که امکان پذیر است. به این علت که کلمات بی استفاده، هم بی ارزش است و هم باعث پرت شدن حواس شنونده می‌شود. مثلاً «عنصر که به علت جبر است». این‌گونه نوشته شود:«عنصر جبر» و یا «نقش ایجاد شده توسط تصمیم گیرنده‌ها»، این‌گونه نوشته می‌شود:«نقش تصمیم گیرنده‌ها». لغات معلوم مانند لغات ارتباطی را می‌توان حذف و یا تلفظ و زیر و بمی صدای گوینده ادا کرد. مثلاً «آسمان در همه مناطق شهر ابری است، (اما)با یک دوره آفتابی از فردا صبح(به هر حال) هوا برای بقیه روزها سرد و یخ‌بندان خواهد بود». به هر روی انتخاب عبارات، طرز بیان و تصاویر نشان داده شده نیاز به بررسی‌های دقیقی دارد. هر مرحله از گزارش رویداد مهم است، اما مقدمه و نتیجه گیری نیاز به توجه خاصی دارد. مقدمه موضوع را معین و توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند و جمله پایانی هم ضربه نهایی را می‌زند. چنگک یا قلاب، یک طرح فرانسوی است که مقدمه را با یک اثر غافلگیر کننده شروع می‌کند. روزنامه نگاران خبر اصلی و مهم را در تیتر روزنامه، زیر تیتر و مقدمه قرار می‌دهند و شروع خبر را بسیار دقیق تنظیم می‌کنند برای اینکه خواننده غالباً متن را نیمه کاره رها می‌کند گزارش تلویزیونی مانند یک انبرک پیکربندی شده یا تاکید بر دو طرف آن است. آخرین جمله، جمله اساسی است زیرا به کل خبر چسبیده شده، بنا بر این نقش بسیار مهمی در ذهن مردم ایفا می‌کند و خبر یا گزارش را جمع‌بندی می‌کند. بیشتر ساده و به شکل روشنی نوشته می‌شود که آسان به خاطر سپرده ‌شود.....باید به سختی نوشته شود و کمی با صدای بلند خوانده شود

91/02/16 کتاب تازه: مطالعات انتقادی ارتباطات کتاب «مطالعات انتقادی ارتباطات: ارتباطات، تاریخ و نظریه در امریکا» نوشته پروفسور هانو هارت با ترجمه‌ و تحشیه‌ی دکتر غلامرضا آذری و همکاری دکتر سیدمحمد دادگران از سوی انتشارات خجسته روانه‌ی پیشخوان کتاب‌فروشی‌ها شده است. رویکردهای انتقادی مطالعات ارتباطی و رسانه‌ای کدام‌اند؟ و معنی‌سازی نظریه‌های اجتماعی رسانه‌ها و ارتباطات چگونه تحول پیدا کردند؟ آیا از راه و روش تحلیل انتقادی می‌توان به پاسخی درست دست یافت؟ پیشرفت «مطالعات ارتباطی» فرایندی پویا و خلاق است که از انتخاب و و انسجام ساختارهای نظری و مکاتب فکری و روشی چون عمل‌گرایی، نظریه‌ی انتقادی و مطالعات فرهنگی بر می‌خیزد. درس‌نامه‌ی «مطالعات انتقادی ارتباطات» تاثیرها و نفوذ مسیرهای فکری و تخصصی علایق پژوهشی، و اتحاد آگاهانه‌ی نظریه و عمل انتقادی را در بستر تاریخی پیروی از اهداف خاص ارتباط‌پژوهی به توصیف و تبیین می‌گذارد. تامل‌های دقیق و تیزبینانه‌ی هانو هارت در این کتاب نشان‌دهنده‌ی آن است که نقش تاریخ در کار دانشگاهی و این سرگذشت فکری در درون زمینه‌ی نظریه‌های ارتباطی و اجتماعی متناقض قرار داشته و دارد. این کتاب را می‌توان حاصل برخی تلاش‌هایی دانست که روند تاریخی پژوهش‌های ارتباطی انتقادی را در امریکا سازماندهی کرده‌اند. البته، این کتاب ادعا ندارد که تاریخی جامع در زمینه‌ی مطالعات ارتباطی و رسانه‌ای ارائه داده است، اما این گام را می‌توان آغازی برای توجه به چنین نیاز تاریخی دانست. اگر چه، تلاش‌های بسیاری برای بازآفرینی سیر تاریخی علم و پژوهش‌های ارتباطی در ایالات متحده انجام گرفته است، اما هنوز کارهای بسیاری باقی مانده است. این کتاب به نوعی بیان‌گر تلاش‌های نویسنده برای کمک به درک مجموعه‌ی آراء و نظریاتی است که اندیشه‌ی اجتماعی ارتباطات را به عنوان نقطه‌ی مرکزی مورد توجه قرار می‌دهند. این عقاید را می‌توان برگرفته از فرهنگ سیاسی و اجتماعی امریکا دانست. کشوری که در دوران توسعه، در طی چند نسل متمادی توانست از تجارب سیاسی و اقتصادی در زمینه‌ی تاسیس کوچ نشینی، توسعه‌ی شهری و صنعتی شدن به رهبری جهانی در مورد الگوهای دموکراسی دست یابد. این مدت، مسائل پیرامون ارتباطات و نقش رسانه‌ها به دغدغه‌ی عملی کسانی تبدیل شده است که قدرت زبان و ظرفیت فناوری‌های ارتباطی و اطلاعاتی در فراگیر شدن الگوهای فرهنگی و سیاسی را می‌فهمیدند. در این مورد، فرهنگ به عنوان حوزه‌ی مراودات سیاسی و تجاری، بستری مناسب برای مطالعات ارتباطی است که دلایل منطقی برای رشد انگیزه‌های تحقیقاتی در زمینه‌ی علوم اجتماعی را فراهم می‌کند. کتاب حاضر در شش فصل تدوین شده است که سرفصل‌های آن عبارت‌اند از: «در تعریف مسائل: ارتباطات، تاریخ و نظریه»، «در کشف ارتباطات: عمل‌گرایی و تعقیب انتقاد اجتماعی»، «در بی‌خبری از تاریخ: پژوهش‌های ارتباط جمعی و نقد جامعه»، «در معرفی ایدئولوژی: نظریه‌ی انتقادی و نقد فرهنگ»، «در فهم سلطه: مطالعات فرهنگی و بازیافت انتقاد» و «در مکان‌یابی علایق انتقادی: پژوهش‌های ارتباطی میان عمل‌گرایی و مارکسیسم». ترجمه‌ی پنج فصل اول کتاب به عهده‌ی دکتر غلامرضا آذری و فصل ششم – فصل پایانی – آن به عهده‌ی دکتر سیدمحمد دادگران بوده است. چاپ نخست «مطالعات انتقادی ارتباطات» را انتشارات خجسته با شمارگان هزار نسخه، ۵۴۲ صفحه و به بهای ۲۰ هزار تومان منتشر کرده است. پ. ن: این کتاب را می‌توانید با تخفیف از انتشارات خجسته واقع در سالن شبستان راهرو ۱۵ غرفه‌ی ۲۷ نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران تهیه کنید. 91/02/16 @ 11:54 PM 91/02/16 کتاب تازه: نظریه‌ی سواد رسانه‌ای نظریه‌ی سواد رسانه‌ای نوشته‌ی جیمز پا‌تر با ترجمه‌ی مشترک ناصر اسدی، دکتر محمد سلطانی‌فر و دکتر شهناز هاشمی توسط انتشارات سیمای شرق و با همکاری ماهنامه‌ی مدیریت ارتباطات منتشر شد. این کتاب شامل ۱۲ فصل است که در چهار بخش گنجانده شده است. بخش نخست در مورد اساس نظریه‌ی سواد رسانه‌ای و شامل ضرورت تحلیل زمینه‌های فرهنگی و پژوهشی و مطالعه سواد رسانه‌ای و اندیشه‌پژوهشی در مورد سواد رسانه‌ای است. در فصل ۳ تعریف اصطلاحات کلیدی و تعریفی ترکیبی از سواد رسانه‌ای ارائه شده است. فصل ۴ نیز مدلی را با ترسیم ساختار آن ارائه می‌دهد که نشان‌گر اجزای اصلی نظریه سواد رسانه‌ای است. هم‌چنین فرضیه‌های اصلی را که این نظریه بر آن‌ها استوار است، مطرح می‌کند. هر یک از سه فصل بعدی بخش مهمی از مدل سواد رسانه‌ای را تشریح کرده و منطقی برای اهمیت آن از دید کلی ارائه می‌دهد. فصل ۵ بر ساختارهای اساسی دانش تمرکز می‌کند. فصل ۶ مرکز تصمیم‌گیری شخصی را توضیح می‌دهد که ساختاری فرضی برای کنترل سواد رسانه‌ای شخص مخاطب است. فصل ۷ به قابلیت‌ها و مهارت‌ها می‌پردازد که ابزاری برای تعامل مردم با اطلاعات‌اند. بخش سوم اجزای فرآیند اطلاعات را نشان می‌دهد. فصل ۸ وظیفه‌ی پالایش اطلاعات را بررسی می‌کند. چرا مردم به پیام‌های رسانه‌ای خاصی توجه می‌کنند و به بقیه بی‌توجهند؟ فصل ۹ به فرایندهای ذهنی درگیر با معنایابی تمرکز می‌کند. مردم چگونه الگو‌ها و نماد‌ها را از یکدیگر تشخیص داده آن‌گاه مفهوم خاصی را به آن‌ها اختصاص می‌دهند؟ فصل ۱۰ فرایندهای شناختی‌ای را بررسی می‌کند که مردم با استفاده از آن، مفهوم خود را از پیام‌های رسانه‌ای می‌سازند. این بخش با نتیجه گیری فصل ۱۱ به پایان می‌رسد، که طی آن چند چیز را برای تولید معنا روشن می‌کند. بخش چهارم و پایانی این کتاب دیدگاه روشنی به دست‌اندرکاران رسانه ارائه می‌دهد تا دیگران را در افزایش سواد رسانه‌ای یاری دهند. بخش ۱۲ این دست‌اندرکاران را در زمینه‌ی فعالیت‌های فردی و نهادهای دولتی بررسی می‌کند. فعالیت‌های فردی در گام نخست، نتیجه ‌یرفتار پدر و مادر با فرزندان‌شان است. در مورد فعالیت‌های نهادهای دولتی به مسئله‌ی آموزش سواد رسانه‌ای به عنوان بخشی از یک برنامه آموزشی می‌پردازد. کوتاه این‌که این نظریه در تلاش است تا توضیح دهد ذهن انسان هنگام برخورد با جریان پیام‌های رسانه‌ای در فرهنگ اشباع شده از اطلاعات چه می‌کند. این نظریه نشان می‌دهد که مردم در برابر هزاران پیام رسانه‌ای که هر روز با آن روبه‌رویند چگونه باید تصمیم بگیرند، در برابر شمار بسیاری از پیام‌های متنوعی که از کانال‌های گوناگون پخش می‌شود، چه واکنشی نشان دهند، و چگونه از آن پیام‌ها مفاهیم خود را بسازند. مهم‌ترین مسئله این است که نشان می‌دهد که چگونه ممکن است این کار‌ها با داشتن سواد رسانه‌ای بیش‌تر، بهتر انجام شوند. انتشارات سیمای شرق نظریه‌ی سواد رسانه‌ای را در تیراژ دو هزار نسخه، ۳۴۶ صفحه و با قیمت ۱۰ هزار تومان منتشر کرده است

ماهیت سنت چیست چگونه باید نقش آن را در زندگی اجتماعی درک کنیم توجهمستقیم مفهوم سنت در نوشته های مربوط به نظریه اجتماعی به سنت اندک بوده است تردیدی نیست که این غفلت تاحدودی ناشی از این پنداربیشتر نگره پردازان نظریه اجتماعیکلاسیک است که تحول جوامع مدرن با زوال نقش سنت در زندگی اندیشهبوده یکی از این مجموعه ها عمدتا خصوصیت روشنفکران متداخل فکر واندیشه بوده یکی از این مجموعه عمدتا خصوصیت روشن فکرانه داشت نظریه اجتماعی کلاسیک از جنبه های بسیار محصول تفکر نهضات روشن رایی سرچشمه راز پردازی دشمن منطق ومانع پیشرفت بشر می دانست سنت میراثی از گذشته است

زندگی روزمره در کلبه الکترونیکی 

ایجاد سیستمهای ارتباطات الکترونیکی واطلاعاتی گسسستگی ر.ز افزون قرابت مکانی و انجام وظایف زنگدگی روزمره مانند کار خرید زندگی روزمره در کلبه الکترونیکی 
ایجاد سیستمهای ارتباطات الکترونیکی واطلاعاتی گسسستگی ر.ز افزون قرابت مکانی و انجام وظایف زنگدگی روزمره مانند کار خرید ومراقبتهای بهداشتی و..... است به این ترتیب اینده شناسان غالبا پیش بینی می کند که وقتی ضرورت کارکردی وشهرهای از میان برود شهر نیز از میان خواهد رفت یا دست کم به صورتی که امروزه می شناسیم وجود نخواهد داشت البته همان طر که تاریخ نشان می دهند فرایند های دگرگونی فضای پیچیده تر از این هستند بنابراین برسی شواهد تجربی اندکی خواهد بهداشتی و..... است به این ترتیب اینده شناسان غالبا پیش بینی می کند که وقتی ضرورت کارکردی وشهرهای از میان برود شهر نیز از میان خواهد رفت یا دست کم به صورتی که امروزه می شناسیم وجود نخواهد داشت البته همان طر که تاریخ نشان می دهند فرایند های دگرگونی فضای پیچیده تر از این هستند بنابراین برسی شواهد تجربی اندکی خواهد 

زندگی برای فیس‌بوک یا فیس‌بوک برای زندگی؟

 
 

فیس‌بوک تا چه حد در زندگی شما تاثیر دارد؟ 

 
 

فیس‌بوک تا چه حد در زندگی شما تاثیر دارد؟ چند روز می‌توانید بدون فیس‌بوک سر کنید؟ نظریه‌پردازان می‌گویند فیس‌بوک در جهان‌بینی ما تغییراتی بنیادین پدید آورده است. آیا ما زندگی می‌کنیم تا در فیس‌بوک ثبت شود؟

من روزنامه‌نگارم. روزنامه‌نگاری که در کشوری توسعه‌یافته زندگی می‌کند، دل‌بسته تکنولوژی است و تحولات دنیای فن‌آوری را با دقت دنبال می‌کند و هرگاه با پدیده‌ها و ابزارهای جدید و هیجان‌انگیزی آشنا می‌شود، درباره آنها می‌نویسد.

کار و زندگی من با اینترنت و شبکه‌های اجتماعی گره خورده؛ فیس‌بوک و توییتر نقش پررنگی در زندگی شخصی و حرفه‌ای من و بسیاری از همکاران و هم‌نسلانم دارد. مثل خیلی‌های دیگر، تصور دنیای بدون فیس‌بوک و توییتر برایم به‌سادگی ممکن نیست و نمی‌دانم در سال‌هایی که اینترنت هنوز در کنج لابراتوارها محصور بود و چندان فراگیر نشده بود، چه‌طور زندگی می‌کردم.

فیس‌بوک حالا بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی ما است. عطش ما برای به‌اشتراک‌گذاری اطلاعات، حالا بیش‌تر از همیشه است و هرگز در طول تاریخ هم ابراز و انتشار این‌که که هستید و چه می‌کنید، تا این اندازه آسان و میسر نبوده است. ما حالا بیش از هشتصد میلیون نفریم؛ هشتصد میلیون کاربر فعال فیس‌بوک. جمعیت جهان فیس‌بوکی که در آن زندگی می‌کنیم در همین نیمه اول ۲۰۱۲ از مرز یک میلیارد نفر هم خواهد گذشت. بخش بزرگی از جمعیت، شیفته فیس‌بوک‌اند و گاه حتی مثل من، اعتراف می‌کنند که معتاد فیس‌بوک‌اند.

ما صدها میلیون نفریم که از دریچه فیس‌بوک، یا بهتر بگویم، از دریچه شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های نوین به جهان می‌نگریم. رسانه‌های اجتماعی نوین امکانات بی‌نظیری به ما می‌دهند، اما گویا حس نمی‌کنیم که تا چه اندازه ‌در تسخیر زندگی واقعی ما پیش رفته‌اند؛ دنیای آفلاین ما حالا در تصرف پدیده‌های آنلاین است.

ناتان یورگنسن، نظریه‌پرداز و تحلیل‌گر رسانه‌های اجتماعی نوین است. او در مقاله‌ای که اخیرا در مجله آتلانتیک منتشر شده، از تغییراتی اساسی سخن می‌گوید که زندگی بسیاری از ساکنان این کره خاکی را متحول کرده است و منشا آنها هم ایده‌ای است که از ذهن مارک زاکربرگ ۲۷ ساله برآمد و با سرعتی باورنکردنی دنیا را درنوردید.

جهان‌بینی فیس‌بوکی؛ جهان از دریچه فیس‌بوک

به اعتقاد این نظریه‌پرداز رسانه‌های نوین، فیس‌بوک تغییرات عمیقی در جهان‌بینی ما پدید آورده است. یورگنسن قدرت تحول‌ساز شبکه‌های اجتماعی و به‌خصوص فیس‌بوک را با قدرت عکس و تحولاتی که پس از ابداع عکاسی ایجاد شد مقایسه می‌کند. امیل زولا، نویسنده فرانسوی گفته بود «به نظر من شما نمی‌توانید ادعا کنید که چیزی را واقعا دیده‌اید، مگر آن‌که عکس‌اش را ثبت کرده باشید.» حالا یورگنسن با تکیه بر واقعیت‌های «جهان فیس‌بوکی» این جمله را این‌طور بازنویسی می‌کند: «امروز، نمی‌توانید بگویید که اتفاقی واقعا رخ داده است‌، مگر این‌که در فیس‌بوک پست شده باشد.»

اگر شما هم از آن دسته کاربرانی باشید که زندگی روزانه خود را ثبت می‌کنند، حتما تجربه‌های مشابهی داشته‌اید: مقاله‌ای در مجله محبوب‌تان دیده‌اید، چشم‌تان به تیتر خورده و شاید دو سه خطی از پاراگراف اول را خوانده‌اید، اما پیش از آن‌که ادامه دهید، مقاله را با دیگران هم‌خوان می‌کنید؛ به‌اشتراکش می‌گذارید و بعد به ادامه کار می‌رسید. یا وارد سالن کنسرت یا کنفرانس می‌شوید و پیش از هرچیز از طریق فیس‌بوک چک‌این می‌کنید. یا حتی عجیب‌تر از آن، غذای هوس‌انگیز و خوش‌عطر و بویی جلوی شماست، اما پیش از آن‌که حتی آن را بچشید، عکسی از آن می‌گیرد و به فیس‌بوک می‌فرستید، یا دست‌کم خطی درباره‌اش می‌نویسید و استتوس فیس‌بوک‌تان می‌شود، یا توییت‌اش می‌کنید.


این‌ها تنها چند نمونه از فعالیت‌هایی است که نشان می‌دهد ما و زندگی‌هایمان تا چه اندازه اسیر فیس‌بوک شد‌ه‌ایم. حالا ما حتی وقتی که آفلاین هستیم، جهان را آن‌طور می‌بینیم که می‌خواهیم به فیس‌بوک بفرستیم. به عبارت ساده‌تر، همیشه و همه‌جا حواس‌مان جای دیگری است. چشمان‌مان به دنبال چیزهایی می‌گردد که به‌طور بالقوه می‌تواند لایک و کامنت بیشتری بگیرد؛ طوری زندگی می‌کنیم که در فیس‌بوک «لایک‌شدنی» (Likeable) باشد.

برای کسی که عکاسی را تجربه کرده، جهان شکل عکس به خود می‌گیرد. دریچه نگاه شخص، چشم دوربین اوست و از منطق دوربین به دنیا می‌نگرد: کادربندی، نورپردازی، عمق میدان، فوکوس، حرکت و ... حتی وقتی دوربینی در دسترس نیست، در ناخودآگاه شخص و شیوه نگرش او به جهان اثر می‌گذارد. این همان اتفاقی است که فیس‌بوک به شکلی نوین بازتولیدش کرده است: «چشمان ما از دریچه فیس‌بوک به دنیا می‌نگرند و مغزهایمان مترصد فرصتی برای ترجمه تجربه‌ها به پست‌های فیس‌بوکی‌اند.»

ناتان یورگنسن می‌گوید این نگرانی وجود دارد که آن‌قدر ما غرق جهان فیس‌بوکی شویم و آن‌قدر نگاه‌مان معطوف به فیس‌بوک باشد، که بر همه تجربه‌های زیسته‌مان اثر بگذارد.

حالا دیگر «حال» استمراری ندارد

تکنولوژی همواره بر خودآگاه و جهان‌بینی انسان‌ها اثرات پایداری گذاشته است. درک و دریافت انسان‌ها از مفهوم سرعت، با ظهور خط‌های آهن و حرکت قطارها دگرگون شد. از ۱۵۰ سال پیش امکان عکاسی میسر شد و امکان مستندسازی زندگی، جهان‌بینی انسان‌ها و تجربه‌های زیسته و پایداری آنها را متحول ساخت.

و حالا؟ فیس‌بوک آمد و آتش به همه عالم زد. ما در دل هر تجربه تلخ و شیرین، یا ناب و نفرت‌انگیزی، خودآگاه یا ناخودآگاه به تشریک آنها می‌اندیشیم. ما مترصد فرصتیم تا آنچه دیده‌ایم، شنیده‌ایم، لمس کرده‌ایم یا تجربه کرده‌‌ایم را در دم با دیگران Share کنیم. شیوه‌ای کاملا تعاملی و تجربه‌ای سراسر اجتماعی.

فیس‌بوک زمان حال را تبدیل به آینده‌ای می‌کند که گذشته است. ارتباط ما با «زمان حال»، با «اکنون»، زمانی که دغدغه‌ای برای مستند کردن لحظات‌مان نداریم، کاملا متفاوت است. به اعتقاد ناتان یورگنسن، در چنین شرایطی، وقتی نه دوربینی در کار باشد، و نه ابزاری که بتوان با آن «آن‌لاین» شد، تازه برمی‌گردیم به عصر پیشادیجیتال: «در چنین شرایطی است که می‌توانیم خود را به دست زمان بسپاریم و از لحظه‌هایی که می‌گذرند، لذت ببریم.»

ناتان یورگنسن در پایان مقاله‌اش، به جمله‌ای از سوزان سونتاگ، نویسنده آمریکایی‌، اشاره می‌کند: «هر چیزی در جهان وجود دارد، تا روزی در تصویری ثبت شود.» و حالا در جهان فیس‌بوکی امروز، آن‌طور که او می‌گوید، گویی هرچیزی، هر پدیده‌ای، هر تجربه‌ای، «وجود دارد تا تبدیل به یک پست فیس‌‌بوکی شود.»

زندگی برای فیس‌بوک یا فیس‌بوک برای زندگی؟

 
 

فیس‌بوک تا چه حد در زندگی شما تاثیر دارد؟ 

 
 

فیس‌بوک تا چه حد در زندگی شما تاثیر دارد؟ چند روز می‌توانید بدون فیس‌بوک سر کنید؟ نظریه‌پردازان می‌گویند فیس‌بوک در جهان‌بینی ما تغییراتی بنیادین پدید آورده است. آیا ما زندگی می‌کنیم تا در فیس‌بوک ثبت شود؟

من روزنامه‌نگارم. روزنامه‌نگاری که در کشوری توسعه‌یافته زندگی می‌کند، دل‌بسته تکنولوژی است و تحولات دنیای فن‌آوری را با دقت دنبال می‌کند و هرگاه با پدیده‌ها و ابزارهای جدید و هیجان‌انگیزی آشنا می‌شود، درباره آنها می‌نویسد.

کار و زندگی من با اینترنت و شبکه‌های اجتماعی گره خورده؛ فیس‌بوک و توییتر نقش پررنگی در زندگی شخصی و حرفه‌ای من و بسیاری از همکاران و هم‌نسلانم دارد. مثل خیلی‌های دیگر، تصور دنیای بدون فیس‌بوک و توییتر برایم به‌سادگی ممکن نیست و نمی‌دانم در سال‌هایی که اینترنت هنوز در کنج لابراتوارها محصور بود و چندان فراگیر نشده بود، چه‌طور زندگی می‌کردم.

فیس‌بوک حالا بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی ما است. عطش ما برای به‌اشتراک‌گذاری اطلاعات، حالا بیش‌تر از همیشه است و هرگز در طول تاریخ هم ابراز و انتشار این‌که که هستید و چه می‌کنید، تا این اندازه آسان و میسر نبوده است. ما حالا بیش از هشتصد میلیون نفریم؛ هشتصد میلیون کاربر فعال فیس‌بوک. جمعیت جهان فیس‌بوکی که در آن زندگی می‌کنیم در همین نیمه اول ۲۰۱۲ از مرز یک میلیارد نفر هم خواهد گذشت. بخش بزرگی از جمعیت، شیفته فیس‌بوک‌اند و گاه حتی مثل من، اعتراف می‌کنند که معتاد فیس‌بوک‌اند.

ما صدها میلیون نفریم که از دریچه فیس‌بوک، یا بهتر بگویم، از دریچه شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های نوین به جهان می‌نگریم. رسانه‌های اجتماعی نوین امکانات بی‌نظیری به ما می‌دهند، اما گویا حس نمی‌کنیم که تا چه اندازه ‌در تسخیر زندگی واقعی ما پیش رفته‌اند؛ دنیای آفلاین ما حالا در تصرف پدیده‌های آنلاین است.

ناتان یورگنسن، نظریه‌پرداز و تحلیل‌گر رسانه‌های اجتماعی نوین است. او در مقاله‌ای که اخیرا در مجله آتلانتیک منتشر شده، از تغییراتی اساسی سخن می‌گوید که زندگی بسیاری از ساکنان این کره خاکی را متحول کرده است و منشا آنها هم ایده‌ای است که از ذهن مارک زاکربرگ ۲۷ ساله برآمد و با سرعتی باورنکردنی دنیا را درنوردید.

جهان‌بینی فیس‌بوکی؛ جهان از دریچه فیس‌بوک

به اعتقاد این نظریه‌پرداز رسانه‌های نوین، فیس‌بوک تغییرات عمیقی در جهان‌بینی ما پدید آورده است. یورگنسن قدرت تحول‌ساز شبکه‌های اجتماعی و به‌خصوص فیس‌بوک را با قدرت عکس و تحولاتی که پس از ابداع عکاسی ایجاد شد مقایسه می‌کند. امیل زولا، نویسنده فرانسوی گفته بود «به نظر من شما نمی‌توانید ادعا کنید که چیزی را واقعا دیده‌اید، مگر آن‌که عکس‌اش را ثبت کرده باشید.» حالا یورگنسن با تکیه بر واقعیت‌های «جهان فیس‌بوکی» این جمله را این‌طور بازنویسی می‌کند: «امروز، نمی‌توانید بگویید که اتفاقی واقعا رخ داده است‌، مگر این‌که در فیس‌بوک پست شده باشد.»

اگر شما هم از آن دسته کاربرانی باشید که زندگی روزانه خود را ثبت می‌کنند، حتما تجربه‌های مشابهی داشته‌اید: مقاله‌ای در مجله محبوب‌تان دیده‌اید، چشم‌تان به تیتر خورده و شاید دو سه خطی از پاراگراف اول را خوانده‌اید، اما پیش از آن‌که ادامه دهید، مقاله را با دیگران هم‌خوان می‌کنید؛ به‌اشتراکش می‌گذارید و بعد به ادامه کار می‌رسید. یا وارد سالن کنسرت یا کنفرانس می‌شوید و پیش از هرچیز از طریق فیس‌بوک چک‌این می‌کنید. یا حتی عجیب‌تر از آن، غذای هوس‌انگیز و خوش‌عطر و بویی جلوی شماست، اما پیش از آن‌که حتی آن را بچشید، عکسی از آن می‌گیرد و به فیس‌بوک می‌فرستید، یا دست‌کم خطی درباره‌اش می‌نویسید و استتوس فیس‌بوک‌تان می‌شود، یا توییت‌اش می‌کنید.


این‌ها تنها چند نمونه از فعالیت‌هایی است که نشان می‌دهد ما و زندگی‌هایمان تا چه اندازه اسیر فیس‌بوک شد‌ه‌ایم. حالا ما حتی وقتی که آفلاین هستیم، جهان را آن‌طور می‌بینیم که می‌خواهیم به فیس‌بوک بفرستیم. به عبارت ساده‌تر، همیشه و همه‌جا حواس‌مان جای دیگری است. چشمان‌مان به دنبال چیزهایی می‌گردد که به‌طور بالقوه می‌تواند لایک و کامنت بیشتری بگیرد؛ طوری زندگی می‌کنیم که در فیس‌بوک «لایک‌شدنی» (Likeable) باشد.

برای کسی که عکاسی را تجربه کرده، جهان شکل عکس به خود می‌گیرد. دریچه نگاه شخص، چشم دوربین اوست و از منطق دوربین به دنیا می‌نگرد: کادربندی، نورپردازی، عمق میدان، فوکوس، حرکت و ... حتی وقتی دوربینی در دسترس نیست، در ناخودآگاه شخص و شیوه نگرش او به جهان اثر می‌گذارد. این همان اتفاقی است که فیس‌بوک به شکلی نوین بازتولیدش کرده است: «چشمان ما از دریچه فیس‌بوک به دنیا می‌نگرند و مغزهایمان مترصد فرصتی برای ترجمه تجربه‌ها به پست‌های فیس‌بوکی‌اند.»

ناتان یورگنسن می‌گوید این نگرانی وجود دارد که آن‌قدر ما غرق جهان فیس‌بوکی شویم و آن‌قدر نگاه‌مان معطوف به فیس‌بوک باشد، که بر همه تجربه‌های زیسته‌مان اثر بگذارد.

حالا دیگر «حال» استمراری ندارد

تکنولوژی همواره بر خودآگاه و جهان‌بینی انسان‌ها اثرات پایداری گذاشته است. درک و دریافت انسان‌ها از مفهوم سرعت، با ظهور خط‌های آهن و حرکت قطارها دگرگون شد. از ۱۵۰ سال پیش امکان عکاسی میسر شد و امکان مستندسازی زندگی، جهان‌بینی انسان‌ها و تجربه‌های زیسته و پایداری آنها را متحول ساخت.

و حالا؟ فیس‌بوک آمد و آتش به همه عالم زد. ما در دل هر تجربه تلخ و شیرین، یا ناب و نفرت‌انگیزی، خودآگاه یا ناخودآگاه به تشریک آنها می‌اندیشیم. ما مترصد فرصتیم تا آنچه دیده‌ایم، شنیده‌ایم، لمس کرده‌ایم یا تجربه کرده‌‌ایم را در دم با دیگران Share کنیم. شیوه‌ای کاملا تعاملی و تجربه‌ای سراسر اجتماعی.

فیس‌بوک زمان حال را تبدیل به آینده‌ای می‌کند که گذشته است. ارتباط ما با «زمان حال»، با «اکنون»، زمانی که دغدغه‌ای برای مستند کردن لحظات‌مان نداریم، کاملا متفاوت است. به اعتقاد ناتان یورگنسن، در چنین شرایطی، وقتی نه دوربینی در کار باشد، و نه ابزاری که بتوان با آن «آن‌لاین» شد، تازه برمی‌گردیم به عصر پیشادیجیتال: «در چنین شرایطی است که می‌توانیم خود را به دست زمان بسپاریم و از لحظه‌هایی که می‌گذرند، لذت ببریم.»

ناتان یورگنسن در پایان مقاله‌اش، به جمله‌ای از سوزان سونتاگ، نویسنده آمریکایی‌، اشاره می‌کند: «هر چیزی در جهان وجود دارد، تا روزی در تصویری ثبت شود.» و حالا در جهان فیس‌بوکی امروز، آن‌طور که او می‌گوید، گویی هرچیزی، هر پدیده‌ای، هر تجربه‌ای، «وجود دارد تا تبدیل به یک پست فیس‌‌بوکی شود.»

ساختار مقاله چیست؟ نسبت مقاله به ساختار مثل اسکلت بدن انسان به‏کلیت بدن است. اگر اسکلت برداشته شود گوشت و اعضاء و جوارح بدن مثل‏خمیر فرو مى‏ریزد. لذا با این استعاره اهمیت و معناى ساختار معلوم مى‏شود.
به قول سدفیلدsyd field  و بنا به تعبیرى که براى ساختار دارد. مثل رابطه یخ و آب‏است. یخ ساختار کریستالى معینى دارد که جدا و منفک از آب است. اما وقتى‏یخ ذوب و تبدیل به آب شد تشخیص اینکه ابتدا چه شکلى بوده است، غیرممکن است. یکى از تعاریف ساختار عبارت است از هر چیز ساخته یا سامان‏یافته مثل یک ساختمان یا گنبد؛ ترکیب یا رابطه متقابل اجزاى یک کل؛ هر چه‏به طور قرینه کنار هم گذاشته شده باشند، آرایش اجزاء یا عناصر در کنار هم که‏در عین حال « کلى» فراتر از جمع اجزاء است.
با این وجودنویسنده تازه کار مى‏پرسد در حوزه عمل و روى کاغذ یعنى چه؟ مى‏گوید من‏همه چیز را آماده کرده‏ام؛ تنقلات، مخلفات و اطلاعات. مى‏خواهم نوشتن‏مقاله را شروع کنم. مصیبت تازه‏ام این است که نمى‏دانم از کجا شروع کنم؟چگونه ادامه دهم و چگونه به پایان رسانم. پاراگراف‏ها چگونه به هم چفت‏شوند که مانند حلقه‏هاى زنجیر پیوسته دیده شوند. سطور چگونه کنار هم‏قرار گیرند که وصله پینه به نظر نیایند. از هر مطلب تهیه شد و منابع قابل‏بهره‏بردارى، چقدر برداشت کنم؟ کدام مطالب را در کجاى مقاله بکار گیرم؟ وسوال‏هایى از این قبیل دغدغه‏هاى جدید نویسنده هستند.

قبل از آن‏که به این سوال پاسخ دهیم. یک امر مسلم باید مورد تأکید گیرد.شروعى قابل توجه و پایانى بیاد ماندنى. به قول گابریل گارسیا مارکز Gabriel Garsia Markes ابتدا شروع ‏و پایان را بنویسید. یا حداقل طرح آن را پى‏ریزى کنید. به جمله ابتدا و انتهایى‏مقاله‏اى از رابرت فیسک Rabert fisk  روزنامه نگار انگلیسى با عنوان «آمریکا مى‏خواهدخفه شویم» توجه کنید. آیا مى‏توان گفت او شروع و پایان مقاله خود راطراحى نکرده است؟

  شروع مقاله

«خفه شوید» این خط مشى جدید سیاست خارجى ارباب ماست.وقتى سناتور ادوارد کندى عراق را ویتنام جرج بوش نامید وزیرخارجه آمریکا کالین پاول به کندى گفت: در مورد تعابیر وتفاسیرى که ارایه مى‏دهى کمى جلوى خودت را بگیر و مواظب‏باش. »به یاد مى‏آورم زمانى که آمریکا شروع به بمباران‏افغانستان کرد، سخنگوى کاخ سفید ادعا کرد که «بعضى‏خبرنگاران سوال‏هایى مى‏کنند که مردم آمریکا خواهان‏پرسیدن این گونه سوال‏ها نیستند.»

پایان مقاله

در پایان من گمان مى‏کنم که احتمالاً عراقى‏ها پیامى بزرگتر ازپیام راى دهندگان آمریکایى در زمان انتخابات ریاست‏جمهورى آینده آمریکا تحویل آمریکائیان دهند. آنها تصمیم‏مى‏گیرند که بوش این انتخابات را ببرد یا ببازد. درست همین‏قضیه را براى تونى بلر پیش بینى مى‏کنم. خیلى بامزه است که‏مردمى خیلى دورتر از ما و آن هم فقط ۲۶ میلیون جمعیت،بتوانند تاریخ سیاسى ما را تغییر بدهند و به این ترتیب در آینده‏این آنها خواهند بود که از ما انتظار داشته باشند که «خفه شویم»