زبان صرفا یک رفتار اوایی پیچیده نیست بلکه دارای معنا است اطلاعاتی را به شخص دیگر انتقال می دهد ونشان می دهد که انتخاباتی صورت گرفته است واقعیت این است که منظور از بیان عبارات تا حدی تحت تاثیر قرار دادن دیگری است

 با این همه افراد این کار را تنها به دلیل معنایی که منتقل می کنند انجم می دهد

 قسمت اعظم پیام رسانی غیر کلامی از این لحاظ دارای معنای نیست حالات چهره اهنگ صدا برای مثال بر حسب احساس یا نگرش هایی بین فردی اشخاص دارای معانی کاملا مستقیمی هستند به هرحال علائم غیر کلامی هم می تواند دارای معانی مفهومی نظری باشند مثل علائم غیر کلامی در اگهی ها ویا شعائر ها با این مضمون که بین قهوه ونشاط توام غیر کلامی در اگهی یا بین حکومت محاظه کار ران رفاه گروهی از مردم ارتباطی وجود دارد علائم غیر کلامی می تواند به عنوان بخشی از سیستم های اجتماعی بزرگتر دارای معانی پیچیده باشند روان شناسان مفهوم علائم را بر حسب کلمات تصاویر ذهنی از انها بر خاسته تحلیل می کند

علائم غیر کلامی خوب کنترل نمی شوند به همین سبب واقعی تر واصیل تر دریافت شاهد همیشه منتقل کننده حقیقت نیستند واین تجربه ها اشنا ست دریافت شاهد منتقل کننده حقیقت نیستند واین تجربهای اشنا ست دریافت شاهد درونی از واژه ها به تنهایی برای نشان دادن صحت وسقم گفته گوینده دشوار است در حقیقت افراد برای نشان دادن وکشف راستگویی یا دروغگویی شخص به شخص به سرنخ غیر کلامی ای چون گفتار مردد یا ارتفاع بالای صدا متوسل می شوند

مطالعات برروی بیماران نشان داد ظاهر احساسات وعواطف توسط حرکات دست بیان می شوند این موارد مشاهده کرد

بازداری شدید :حرکات عقب نشینی حرکات کلیشهای ژستهای بامو ناارامی حرکت عمومی وحرکات غیر ضروری

 افسردگی حرکات اهسته اندک مردد غیر همدلانه استفاده از ژست های مخفی کننده

شعف حرکات سریع فضا گیر ریتم دار خود به خود همدلانه حاکی از اعتماد به نفس پر تکلف ودلسوزانه

اضطراب ژست های با مو مخفی کردن چهره فشردن ودر هم قفل کردن دست ها باز وبسته کردن کردن مشت ها ودرهم کشیدن ابروها خراشیدن یا چنگ زدن به صورت کشیدن مو وول خوردنبی هدف

0حالت چهره بیماران افسرده قسمت اعظم اوقات خود با چهرای افسرده می گزراند با استفاده از تثبی متوجه گردیدن که وقتی از افراد افسرده بخواهند درباره وقایع خوشحال فکر کنند فکرک نند .لبخند ضعیفی تری نسبت به گروه شاهد بر لب می ورند اما وقتی به انان گفته می شد که شاد باشند تقریبا با همان قوت افراد شاد لبخند می زند نگاه افسرده کمتر از سایر مردم نگاه می کند تا کنون مطالعه ای نظیر مطالعه راتر بر روی شیزوفرنیک ها انجام نیافته که ببیند ایا صحبت درباره موضاعات غیر شخصی با افراد اشنا تفاوتی ایجاد می کند یا نه بیماران افسرده همچنین بیشتر مایلند به پایین نگاه کنند واین الگوی کلی نگاه را دیگران تشخیص  افسردگی بکار می رود رفتار قضاوتی بیماران افسرده کمتر به دیگران نزدیک می شوند ژست ها اغلب یافته های نشان می دهد که بیماران افسرده سایر بیماران افراد عادی از تصویر نگاری استفاده کرده اند

حالت بدن خمیده با سری افتاده به پایین از مشخصه های افسرده است

 اوا بیش از هر کانال دیگری تحت تاثیر افسردگی قرار می گیرند وبیماران افسرده عمدتا از ان جهت اهسته صحبت می کند وگفته های یشان پر از مکث های طولانی است واین احتمالا دلیل افکار افسرده است

 افسرده لباس های کدر خاکی وتیره می پوشند

مک لوهان در مقام یک نظریه پرداز سایبریگ

مفهوم رسانه به معنای امتداد انسان با ظهور نظریه سایبرگ واندیشه پسا واندیشه اومانیسم در اواخر دهه هشتاد جان تازه گرفته است ما در جههانی زندگی می کنیم شکل ارتباطات وهوش بیش از اندازه بر ان غالبا وسوگیری بر به حد حداکثر رساندن برای نشانه دادن این سو گیری از این باور هوشمندانه ودر عین حال بر انگیزنداه دانا هاروای مبنی سایبریگ می تواند استعاره از حس ودرکی احیا شده واز یک عاملیت سیاسی وبنیادین باشد در جهانی که شکل های ارتباطی واطلاعات به ان تعین بخشیده گرایش غالب حداکثر رساندن سلطه وکنترل تا ادعاهای وبسیار تقلیل گراتر بر اینکه ما همیشه سایبریگ خواهیم شد نظریه پردازان معاصر را واداشته تا با مساله بسط وگسترش اساسی وجدی تصرف تکنلوپزیک در عمل انسان کنار بیایند با وجدان این نوشته های اولیه مک لوهان در این زمینه غالبا با بی توجهی روبه رو شده است ودر نتیجه بخش عمده نظریه سایبرگ از قدرت فکری وتحلیلی لازم برای اینکه اگر همه رسانه ها امتداد کارکردهای انسان باشند پس دست کم به زبان  استعاره ما همیشه سایبرگ بوده ایم واز این رو قدمت سایبرگ بیشتر از جامعه اطلاعاتی است تنها سایبرگ جامعه ان است که انسان از ماهیت سایبرگی خویش اگاه گشته اند اما این رو را نباید بی اهمیت تلقی کرد دقیقا همین کنش را تانا یی ما در تامل در این باب بر اساس نوعی خود اگاهی که نشانه های توتن سیاسی بالقوه وبنیادین سایبرگ بودن ماست این مساله گسست هایی تکاملی را در کانون توجه قرار می دهد

اصول  چهار گانه مک لوهان

این چهار پرسش چه چیز را در فرهنگ تعالی می بخشد یا تقویت می کند ؟چه چیزی را منسوخ می کند یا از اعتبار می اندازد چه چیز را ازگذشته یعنی از حوزه که قبلا مهجور وکهنه شده است مجدد زنده واحیا می کند ودر همین جا چهار گانه به اینده معطوف می شود وقتی که رسانه از حداکثر توان خود به چیزی مبدل می شود

 این ابعاد تحلیلی وابتدایی روایت منحصر به فرد مک لوهان از نظریه رسانه ست این ابعاد تحلیلی وابتدایی روایت منحصر به فرد مک لوهان از نظریه رسانه هاست این ابعاد بوم رنگی می سازد که مک لوهان به بوسیله ان تصاویر خاص خود را از چرخه های حیات رسانه که همیشه اجتماعی وفرهنگی درهم تنیدهشده است تصویر میکشد کانون این تصاویر این مفهوم نهفته است که رسانه یک کنش های ان تحت تاثیر شاید هم وابسته به محیطی است که رسانه دران عمل میکند کنش گر با این عقیده است که رسانه مک لوهان ترکیب تلقی رسانه به منزله یکی از کژفهمی های اصلی در تفسیر نظریه رسانه مک لوهان ترکیب تلقی رسانه به منزله کنش گرابا این عقیده است که رسانه بنا بر فرض کنش گرا بودن ان نیروی اصلی تغییر تاریخی است در واقع این تعبیر روشن وبی پیرایه ای از جبرگرای تکننولوژیک است که در حقیقت یکی از موارد عمده اتهام به مک لوهان وپیروانش تلقی می شود تکنولوژیک حکمی است دایر بر این که علت همه تغییرات نیروی تکنلوژیک است جبر گرایی تکنولوژیک از بسیاری جنبه بر حسب نا مطلوب است نخست انکه کاربرد ان همیشه به گونه ای منفی است یعنی بر چسبی است برای ناشایسته بودن ونابسنده بودن خاندن یک دیگاه یا نظریه این ناشایستگی ونابسندگی در پسوند گرایی بیان می شود به همان صورتی که بر بسیاری از ایدولوژیک بر حسب می سازند تا بعد از ان تخطئه شان کنند منتقدانی بر چسب جبر گرایی تکنولوژیک را به کار می برند به این دیگاه که تکنولوژیک به تنهایی نیری پیش برنده تاریخ تلقی می شود می تازند گذشته از این مساله که تنها یی بسیار اندک ازاندیشمندان این دیدگاه تقلیل گرا وتک بعدی جبر گرایانه نسبت به تاریخ ازتایید می کنند جبر گرایی تکنولوژیک کم بیش با معضل نظریه پردازی درباره تاریخ به منزله امری جبری تعین یافته هم مواجه است ونقد ان وپاسخ گویی به این نقد فقط در چارچوب این نظریه پردازی معنا دار میشود  

 

ارتباطات > کتاب و نشریه  - یونس شکرخواه:
نمی‌دانم اگر سید فرید قاسمی نبود اصلا می‌شد ما از چیزی به نام تاریخ مطبوعات ایران حرف بزنیم یا نه؟

سید از عزیزترین رفقای من است و نزدیک به سه دهه است که او را می‌شناسم .

نثر خاص خودش را دارد؛ هر وقت می‌نویسد انگار سرسخت‌ترین سر ویراستار دنیاست؛ نسبت به متن خودش. سید حتی در زمانه‌ وب زده که متن‌های لوس پف کرده خریدار دارند؛ اندکی از فشرده نویسی مفید دست برداشته است. او یک مینیاتوریست است برای روزنامه‌نگاری این دیار؛ استحکام؛ ریز‌نگاری و دقت، شناسه‌ها و عوامل متنیت در آثار او هستند. انگار هر متنی برای او آخرین متن است و این خلاصه نویسی نه از سر واژه نداشتن؛ بلکه از سر تعهد ویژه او به غش نداشتن در معامله‌ای است که باید همیشه شریفانه بین او خوانندگان آثارش برقرار باشد. او با سختکوشی پیمان بسته و دلبسته نوشتن مانده است.

مطبوعات ایرانی (1389) تازه‌ترین اثر اوست که گزیده‌ای از مقالات، گزارش‌ها، یادداشت‌ها؛ سخنرانی‌ها و گفتگوهایی است که طی 10 سال داشته است (1389- 1380) و این همه به قول خودش "یک نظم‌دهی سردستی" است که شده است 123 نوشتار و گفتار.

البته مطبوعات ایرانی یک پیوست هم دارد که آثار دو دهه هفتاد و هشتاد سید را در خود گنجانده است:                      

مطبوعات (87 کتاب)؛ لوح فشرده (برگزیده نشریات دوره قاجار/ معرفی 56 نشریه)؛ مقاله و گزارش (740 مورد)؛ گفتگو (129 مورد)؛ سخنرانی (40 مورد)؛ پژوهش با تکثیر محدود (17 مورد)؛ طرح‌ها (59 مورد)؛ آثار بی‌نام (4 مورد)؛ کتب‌های با نام مستعار (5 کتاب)؛ کتاب‌های مشترک (2مورد)؛ مقدمه و یادداشت نویسی بر آثار دیگران (13 مورد)؛ آثار زیر نظر: فردی (39 اثر)؛ آثار زیرنظر: جمعی (20 اثر)؛ نمایشگاه‌ها (9 نمایشگاه) و طرح نمایشگاهی (یک نمایشگاه)
لرستان (15 کتاب)؛ مقاله (167 مقاله)؛ طرح‌ها (10 طرح)؛ مقدمه و یادداشت نویسی بر آثار دیگران (11 مورد)

و البته آثار سید فراتر از این‌هاست که در پی نوشت درباره آن‌ها توضیح داده است. به عبارت دقیق‌تر او طی دو دهه بیش از صد کتاب و هزار مقاله تالیف کرده است و بماند به کنار کارهایی که زیر نظر او جداگانه منتشر شده‌اند.

بعضی‌ها سید را فقط از طریق کتاب‌هایش می‌شناسند و حتی او را ندیده‌اند و بسیار طبیعی است که بپرسند او چطور این‌همه پرکار است.

من به گمانم به عنوان کسی که روزگارها با او داشته می‌توانم نکاتی را در این باره بگویم:

بعضی‌ها خیال می‌کنند از سید سن وسالی گذشته است - از جمله یک پروفسور ایرانی مقیم آلمان که برای کاری به کتاب هفته آمده و خود سید فرید را دیده بود ولی موقع خداحافظی از من در راهرو پرسید که ببخشید اسم این آقا که در این اتاق بودند چه بود و من گفتم  سید فرید قاسمی؛ و مثل اینکه برق گرفته باشدش به من گفت آقای قاسمی تاریخ مطبوعات !؟؟ و دوباره پرید به طرف اتاق -

سید فرید قاسمی متولد 19 شهریور 1343 است.

اما من قسم می‌خورم که این بلند بالای لرستانی از نظر دأب و رفتار یک پیرمرد تمام عیار است و از این نظر به کسانی که او را فقط از طریق کتاب‌هایش می‌شناسند حق می‌دهم که گمان بببرند او کهن‌سال است.

او مردم‌دار؛ شنوا؛ سختکوش؛ امانتدار؛ متواضع؛ غم‌خوار؛ صنف شناس؛ اصیل؛ مکتوب و قدرشناس است.

سید سال به سال در مسیر تولید ادبیات برای عرصه ارتباطات این مرز و بوم به تدریج از نظر جسمانی تحلیل رفته است؛ اما سه چیز در او ثابت مانده است

اول: خصلت آفرینش آثار اصیل و اوریژینال که انگار در تار وپود اوست.

دوم: دلسوزی‌اش برای هر که در این وادی تولیدی داشته است؛ برای آ‌نها که به مرزهای بازنشستگی پا گذاشته‌اند؛ دلسرد شده‌اند؛ در غبار فراموشی گم شده‌اند؛ امکانات مالی ندارند و ...... او نمی‌گذارد در سرای بی‌کسی آنها کسی به در نزند.

سوم: نه روشنفکر بی‌عمل است و نه عملگرای غیر روشنفکر؛ سید یک مومن ایران دوست است و از این نظر تکلیفش با زمین و زمان روشن است.

گاه می‌زند بیرون و چند صباحی در این نهاد و آن سازمان تقلایی می‌کند تا یک رویه فرهنگی و علمی را پایه‌گذاری و تثبیت کند و دوباره به خانه می‌رود و می‌شود مقیم آنجا. گاه ماه‌ها بیرون نمی‌زند؛ تلفن را می‌کشد و می‌رود سراغ فیش‌های نگاشته و نانگاشته. آنقدر می‌نشیند تا دوباره درد زانو و سینه به سراغش بیاید؛ کمی می‌آید بیرون و تا بهبودی نسبی طی طریق می‌کند بین دکه روزنامه فروشی محل؛ راسته انقلاب و کریم خان و دیدن دوستان نزدیکش تا باز فاز درونگرایی آغاز ‌شود.

اکثر آثار ارزشمند او؛ محصول دوره‌های خانه‌نشینی مطلق سید است. او در نوشتن به احدالناسی اطمینان ندارد و جا افتادن یک کامای ناقابل می‌تواند شما را در برابر عتاب او بنشاند. او وقتی تصمیم به نوشتن می‌گیرد؛ حتما به یک خلا تاریخی یا اطلاعاتی برخورده و لذا حتما وقف مطلق کار می‌شود؛ پس حالا فقط کمی تنقلات و چند باکس سیگار می‌تواند او را میخکوب خلق محتوا کند و در این لحظات منبعی هم نیست که فراهم نیاورده باشد و یا به آن‌ها سر نزند. کار را تا پای چاپ یک تنه پیش می‌برد. این را به عادت نمی‌گویم. او از دست نوشته تا چیده شدن تا تصحیح تا صفحه‌آرایی تا ....... تا پای ماشین چاپ و برش و صحافی همراه متن می‌رود.

آثار او عملا داده محض است و تقریبا عاری از صفت و توصیف. نمی‌شود هیچ کتاب و یادداشت او را سرسری خواند چرا که نخواندن هر سطر یا پاراگراف حتما با از دست دادن اطلاعات همراه است.

سید فرید قاسمی از نظر معرفی و به تصویر کشاندن دیروز و امروز پرتحول روزنامه‌نگاری ایران یک تنه کار یک دانشکده تخصصی را کرده است. کار او از جهاتی مرا یاد تیم مجله فیلم می‌اندازد که آنها هم در تولید ادبیات و درک سینما؛ حکم یک لشکر فرهنگی را دارند؛ اما سید یکی مرد جنگی به از صد هزار است.

سید فرید قاسمی نخستین مجله تخصصی در زمینه تاریخ مطبوعات را پایه گذاشت (پژوهشنامه تاریخ مطبوعات ایران - 1376) این پژوهشنامه 872 صفحه‌ای ترکیب دلچسبی از گفت وگو؛ سرگذشت؛ خاطرات؛ گزارش؛ پژوهش؛ یادبود و اسناد بود و نشان داد که وقتی یک روزنامه‌نگار کهنه‌کار به سراغ نگارش تاریخ پیشینیانش برود چقدر حرفه‌ای عمل می‌کند.

سید با هوشمندی تمام با درج خاطرات و خطرات این حرفه؛ ادبیات روزنامه‌نگاری را از قالب تخصصی حرف زدن و باشگاهی ساختن مفاهیم و مضامین؛ خارج کرد و با این شیوه روایی؛ ادبیات این حوزه را به عرصه عمومی کشاند و مردم عادی را با همین خاطرات و مخاطرات - که صد البته فقط بخشی از تکنیک‌های سید در تاریخ‌نگاری بود - با تاریخ مطبوعات آشنا ساخت و برکه مخاطبان روزنامه‌نگاری ایرانی را به دریا کشاند. شاید یکی از دلایل عمده نایاب شدن آثار سید و به چندین و چند چاپ رسیدن کارهایش - علاوه بر غنای مضمونی - اتکا به همین رویه‌ها باشد(نمونه‌اش کتاب قطور سرگذشت مطبوعات) و به گفته بیفزایم که خرید چشم بسته آثار او حکایت و رازی ندارد به جز میزان وثوق مخاطب به آثار این موثر. این اعتماد اصلی‌ترین علت فروش آثار سید است آن‌هم در زمانه‌ای که حتی رمان‌ها در حد هفتصد هشتصد جلد می‌مانند؛ و باز همین اعتماد و باور مخاطب؛ معنای دیگری ندارد به جز اینکه او در این زمینه به یک مرجع تبدیل شده است.

سید پایه‌گذار تاریخ شفاهی برای مطبوعات هم بوده است؛ راهنما بر کوره راه‌های‌ تاریخ این قلمرو گذاشته، فهرستگان نوشته و به احیای نشریات نایاب و کمیاب هم همت گماشته است و تک‌نگاری‌های او درباره نشریه‌ها و آدم‌های این عرصه بود که بار دیگر دلیل آشکاری شد بر اینکه چقدر هر مقوله این عرصه قابلیت کتاب شدن دارد؛ ما سنگ‌ها را می‌دیدیم وسید رگه‌های فیروزه را در پنهانی‌ترین لایه‌ها.

سید فرید قاسمی همچنین رویدادهای این پهنه را به صورت تقویم در آورد و تقویم مطبوعاتی‌اش را تا 81 منتشر کرد که بعد از یک دهه انتشار عقیم ماند؛ باز هم به دلایلی که می‌دانیم و می‌دانید.

او مشاهیر و مفاخر این وادی را هم در برابر ما نشاند تا دریابیم چه چهره‌های فرهنگی بزرگی؛ روزنامه‌نگار بوده‌اند؛ سید با این کارش واژه ژورنالیست را که غالبا از سر عناد به‌کار گرفته می‌شد تا اشاره‌ای باشد به سطحی نگری، دوباره معنا کرد و به آن با معرفی مفاخر این رشته عمق داد.

او یک تنه به تصحیح منابع هم پرداخت و با حاشیه نویسی بر آثار متقدمان این رشته؛ هم به آنان ادای احترام کرد و هم با پیوند زدن اطلاعات صحیح به آن آثار؛ بر حلاوت ثمرات درخت تاریخی این رشته افزود (مثل نمونه درخشان رساله رابینو).
کارهای مطبوعاتی‌ او از خبرنگاری تا سردبیری (از جمله سردبیری فصلنامه رسانه) و نیز مدیریت به یاد ماندنی‌اش برای سلسله متون آموزش روزنامه‌نگاری و مشاوره‌هایش برای کتابخانه ملی و برگزاری نمایشگاه‌های تخصصی‌اش درباره اسناد مطبوعاتی به خوبی به نقش ارزشمند او در پل زدن میان روزنامه و کتاب گواهی می‌دهد (نگاه کنید به آثار شناسی او در صفحات 690 تا 692 در همین مطبوعات ایرانی)

سید فرید قاسمی مثل برخی از پیشینیان این عرصه فقط یک رهگذر نبوده است که چند اثر از خودش به جا بگذارد و برود به دیار و عرصه‌ای دیگر. او عمرش را وقف تاریخ مطبوعات و روزنامه‌نگاری ایران کرده و نشان داده که این وادی تا چه حد وسیع و بی‌انتها است. تنوع آثار خود او در این زمینه شاهد بارز این ادعاست.

به گمان من بعید است فرد دیگری بیاید و سید زمانه روزنامه‌نگاری ایرانی شود؛ بی ‌تردید انجام این حجم سنگین از کار؛ صبوری می‌خواهد و فقط از راسخی مثل او برمی‌آید که چنین عمیق به پیکر تاریخ برش بزند. من بعید می‌دانم که حتی با استفاده از امکانات دیجیتال فعلی هم بشود چنین یادگاری بر تاریخ روزنامه‌نگاری نقش زد. شاید این نکته هم خالی از لطف نباشد که بگویم سید در کهنگی نماند؛ به فضای دیجیتال پیوست و همو بود که محمل‌های نوین معاصر را هم درک کرد و اولین لوح فشرده را (آسید! از ترس شما نگفتم سی دی!) برای تاریخ مطبوعات ایران تولید کرد.

و به این ترتیب بود که مورخ سختکوش ما جایگاه مطبوعات را در دایره‌المعارف‌ها باز کرد و فقر ادبی این عرصه را به غنا تبدیل کرد و امکان ارجاع دهی‌های فراوان و مستمر را برای علاقه‌مندان به روزنامه‌نگاری؛ برای پژوهشگران؛ برای دست‌اندرکاران و برای دانشجویان این رشته میسر ساخت و جایگاه مطبوعات را تثبیت کرد و حالا میزان ارجاع‌دهی به مطبوعات به مراتب از دو دهه پیش؛ بیشتر شده است.

خوشبختانه او بالاخره با مطبوعات ایرانی تصویری از خودش هم به دست داده است؛ هر چند هنوز آثاری از او هست که در اینجا فهرست نشده‌اند.

دعا می‌کنم کسالت فعلی سید هر چه زودتر برطرف شود و از تازه‌ترین مرحله عزلت نشینی هم کمی فاصله بگیرد؛ جانی دوباره و عزمی صدباره و باز در پای عرصه‌ای باشد که خودش زوایایش را ترسیم کرده است.

برای دست‌اندرکاران عرصه مطالعات رسانه‌ای؛ دست‌اندرکاران حرفه‌ای این فضا و دانشجویان ارتباطات و روزنامه‌نگاری هم یک توصیه دارم:

مطبوعات ایرانی را تهیه کنند چرا که این کتاب خودش تصویری موجز و فشرده از یک تاریخ است که دامنه‌های مضمونی‌‌اش به کرانه‌‌های معاصر این فضا هم کشیده می‌شود.

فکر می‌کنم حسن دیگر تهیه این کتاب هم این است که هی بی‌جهت به سید زنگ نخواهیم زد تا تاریخ‌ها یا نکات مختلف از مباحث گوناگون را از او بخواهیم. سید فرید قاسمی با این کتاب بیش از پیش در دسترس همه است.

بسياري گفته‌اند روزنامه‌نگاري بعد از يازدهم سپتامبر نوعي «روزنامه‌نگاري جديد» است؛ اگر روزنامه‌نگاري قديم را براساس واقع‌بيني، بي‌طرفي و هم‌چنين سطحي ‌بودن اخبار آن تعريف كنيم، روزنامه‌نگاري جديد علاوه بر آنكه به حوادث خبري جهاني توجه مي‌كند، اين حوادث را با نگاه ارزش‌گذارانه چاپ مي‌كند.

از يازدهم سپتامبر به بعد بحث‌هاي زيادي درباره‌ي «يك نوع روزنامه‌نگاري جديد» مطرح شده است. در بحبوحه‌ي جريان چشم‌گيري كه به بالا‌ رفتن تيراژ فروش در دكه‌هاي روزنامه‌فروشي در هفته‌هاي پس از آن فاجعه منجر شد، تحليل‌گران از نوعي احساس هدفمندي جديدي سخن مي‌گفتند كه بر روزنامه‌ها و بخش‌هاي خبري حاكم مي‌شد.

در اين راستا از روزنامه‌نگاري سطحي به روزنامه‌نگاري جدي به‌عنوان يك تغيير درخور توجه ياد‌ شد و صاحب‌نظران چنين اظهار كردند كه رسانه‌ها پس از يك دهه طولاني جنجال‌طلبي اينك هوشيار شده‌اند و با اطمينان پايان دوران اخبار نرم را اعلام كردند.

ناظرين از اين واقعيت سخن گفتند كه سازمان‌هاي خبري پس از كاهش بودجه و پوشش‌هاي خبري در دوران پس از جنگ سرد و پس از حادثه يازده سپتامبر (گويي) اخبار خارجي را از نو كشف كردند.

گرچه هيچ‌گونه اتفاق نظري درباره پويايي روابط بين رسانه‌ها و مقوله‌ي خطر وجود ندارد، اما رسانه‌ها نقش مهمي در ايجاد ارتباط بين جوامع و خطر ايفا مي‌كنند. مي‌دانيم كه گزارش‌هاي رسانه‌ها درباره‌ي خطر تاثير متفاوتي بر درك اجتماعي خطر و نگراني بر جاي باقي مي‌گذارد. با وجود اين، چنين بحثي را بي‌اعتبار نمي‌سازد كه در جوامع عظيم، رسانه‌ها حكم «منطقه‌ي تماس» بين جامعه و خطر و هم‌چنين ركن اصلي بين خطر عيني و اجتماعي و خطر ذهني را دارند.

برنامه‌هاي رسانه‌ها اطلاعات مهمي را فراهم مي‌كنند كه در برآورد توزيع اجتماعي خطر و معرفي عاملان خطر مورد استفاده قرار گرفته است.

در اخبار رسانه‌ها از يازدهم سپتامبر به عنوان يك حادثه‌ي تكان‌دهنده ياد شده است. اختلالات وحشتناكي متعاقب آن به‌طور گسترده‌اي در هفته‌هاي پس از آن حملات گزارش شدند.

در ادبيات روان‌شناختي، ضايعه‌ي روحي اشاره به تجربه‌اي دارد كه دستگاه ادراكي - شهودي براي درك «من» (ego) را درهم مي‌شكند و اين موضوع به واقعه‌اي خارج از تجربه‌ي عادي فرد اشاره دارد كه باعث ايجاد نوعي حس آشفتگي و باخت مي‌شود.

با توجه به هويت جمعي، مي‌توان از واقعه‌ي يازدهم سپتامبر به‌عنوان لحظه از هم گسيختن اين سپر حمايتي هويت ملي آمريكايي‌هاي بعد جنگ، ياد كرد.

اين باور كه حادثه‌ي يازدهم سپتامبر به‌معناي حمله به ملت آمريكا بود، در نوعي شوق وطن‌پرستي مشهود بود كه كشور را بلافاصله پس از حملات در برگرفته بود. موج وطن‌پرستي كشوري را كه به شكل عظيمي يكي از بحث‌انگيز‌ترين و تفرقه‌افكنانه‌ترين انتخابات در تاريخ معاصرش را پشت سر مي‌گذاشت و ناگهان با تروريسم مواجه شده بود را به هم نزديك كرد.

روزنامه‌نگاري ميهن‌پرستي به‌طور خاص در هفته‌هاي بعد از حملات جلوه‌گر بود. مجريان خبري شبكه فاكس‌نيوز و گزارشگران تلويزيون محلي به يقه‌هاي خود پاپيون‌هاي قرمز - سفيد و آبي وصل كردند.

شبكه‌ها به رهبري سي‌ان‌ان، آرم‌هاي ملبس به پرچم آمريكا استفاده كردند و روزنامه‌هاي محلي و منطقه‌اي در پوشش‌هاي خود از نوارها و رنگ‌هاي ستاره‌ها و نوارهاي پرچم آمريكا استفاده كردند. نام مجله تايم در يك هفته بعد از حملات به رنگ پرچم چاپ شد.

اما ضعف‌هاي روزنامه‌نگاري وطن‌پرستانه در پوشش‌هاي خبري مربوط به سياه‌زخم آشكار شد. گزارشي كه رسانه‌ها را بين اكتبر و نوامبر 2001، پس از آنكه نامه‌هايي آلوده به ميكروب سياه‌زخم براي قانون‌گذاران و موسسات رسانه‌يي ارسال شد، به خود جذب كرد.

روايت «ملت در خطر» داستاني كه پس از يازدهم سپتامبر پديدار شد، با پوشش خبري خطر تروريست - ميكروبي تلفيق شد. روزنامه‌نگاري تصويري از كشوري وحشت‌زده را نشان داد كه از حملات يازدهم سپتامبر گيج ‌شده و حالا با خطري جديد مواجه شده‌اند كه آن نيز تهديدي براي ملت به حساب مي‌آمد.

تهديد تروريسم - ميكروبي همانند خطر تروريست، خطري شد كه ارزش پوشش خبري در رسانه‌ها را پس از آنكه تحقق يافته بود و باعث ميليارد‌ها دلار زيان شد، به دست آورد.

پوشش خبري حملات سياه‌زخم نشان داد كه رسانه‌ها در زمينه‌ي ارائه‌ي گزارش‌هاي مربوط به خطر به روش‌هاي محتاطانه و هوشيارانه مشكل دارند. وجود «مطبوعات متوحش» در اوج وحشت حاصل از سياه‌زخم در اواخر سال 2001 مويد آن بود كه رسانه‌هايي كه عقب‌ مانده بودند و نتوانسته بودند خطر را شناسايي و معرفي كنند، ناگهان با خطري مواجه شدند كه در سطح جامعه منفجر شده و به نگراني‌ها دامن زده بود. بدون آنكه بتوانند حامل پيام آرامش‌دهنده‌اي باشند.

رسانه‌ها، حتي با تكرار اين گفته كه «زندگي مملو از خطر است» نتوانستند اطلاعات اطمينان‌دهنده‌اي ارائه كنند كه نگراني مردم را كاهش دهد. اين نارسايي برگرفته از اين حقيقت بود كه درباره سياه‌زخم، دولت و متخصصان موجود در اين زمينه فاقد پاسخ‌هاي قانع‌كننده بودند كه رسانه‌ها بتوانند با اتكاي به آن پاسخ‌ها به مردم اطمينان خاطر دهند. اگر همان‌طور كه نشريه نيوزويك اعلام كرد كه «جنگ سياه‌زخم خوب جمع و جور شد» اما مشكل مي‌توان آن را موفقيت ناشي از پوشش خبري رسانه‌ها دانست.

بر اساس اين مقاله كه نوشته سيلويا واسيبورد و ترجمه سهيلا صابري است كه از سوي دفتر مطالعات و برنامه‌ريزي رسانه‌ها منتشر شده و اطلاعات اين گزارش از آن برگرفته شده است، دشوار است به اين نينديشيم كه بين روزنامه‌نگاري و ميهن‌پرستي محافظه‌كارانه قرابت مستحكمي وجود دارد. ميهن‌پرستي ليبرال غالبا در محراب ملت قرباني مي‌شود، به ويژه زماني كه تجاوز خارجي به عنوان توجيهي براي مقابله براساس شعار «خاك و خون» باشد.

در جايي كه دولت و مردم، به شعله ميهن‌پرستي جنگ و ناشكيبايي دامن مي‌زنند، ميهن‌پرستي مبتني بر قانون اساسي و حقيقت آسيب مي‌بيند. حتي در اين عصر جهاني ‌شده، روزنامه‌نگاري هم‌چنان تحت هدايت خواسته‌هاي ملي، مخاطبين تلويزيوني، افكار عمومي، آگهي‌دهندگان، اقتصاد، حقوق و دولت‌هاست و تا زماني كه اين حقيقت باقي است، روزنامه‌نگاري نيز احتمالا شريك دائمي ميهن‌پرستي، باقي خواهد ما

 

تنهایی

تنهایی اهمیت انگیزه پیوند رابطه جویی متذکرمیشود مردم میل شدیدی معاشرت با دیگران دارند به همین دلیل هم وقتیروابطبا دیگران روبطنزدیک وصمیمانه ندارند احساس تنهایی میکنند ادم ها تنها حس میکند هیچکس انها را خوبدرک نمیکند این ادم ها گاهی احساستنهایی وانزوا میکند ما همه گاهی درزندگی احساس تنهایی میکنیم تنهایی بعضی ازادم ها یک احساس تنهایی مزمن است احساس تنهای مزمن حتیمرگ زود هنگام به دنبالداشته

مردان وزنان علل متفاوتی را برای تنهایی خود پیدا میکند مردان خودشان راسزنش میکند ولی زنها عوامل بیرونیرا مرده طوری تربیت میشوند شروع کننده ارتباط ولی زنها پاسخ دهند هستند وباید منتظر بماند

جذابیت

 

چه چیزی مارا مجذوب دیگران می کند وبه ما انگیزه می دهد وقت بیشتری را با انها بگذرانیم ایا حضور در کنار یکدیگر احتمال تشکیل رابطه ما را می افزاید ایا با کسانی که شبیه ما هستند نشست وبر خاست می کنیم جذابیت جسمی در مراحل اولیه روابط چقدر اهمیت د ارد

جذابیت جسمی شاید فکر کنید من بحث جذابیت خارج شدهام ولی با اشنایی وشباهت صرف که اتفاقا مهم هستند

روان شناسان رابطه زیبایی وجذب شدن را تا این حد دقیق ومشخص نمی داند وبرای مثال مردان وزنان دگر جسن خواه از لحاظ میزان اهمیت دادن به قیافه طرف مقابل با یکدیگر فرق داردند زن ها صفاتی مثل با ملاحظه بودن وصداقت وقابل اتکا بودن وفهیم بودن را مهمترین صفت می دادند ولی مردها خوش قیافه بودن دست پخت داشتن وقانع بودن را مهم می داند