در وبلاگشان اشارهاي به نظريات جديد توسعه دكتر تهرانيان داشتهاند. [پروفسور مجيد تهرانيان معتقد بود براي رسيدن به ارتباطات توسعه بايد سه مرحله را طي كرد: مرحله اول، «توسعه ارتباطات» است كه ميتواند به عنوان گسترش ظرفيت مجاري نظام ارتباطي تعريف شود.
مرحله دوم «توسعه به وسيله ارتباطات» است. به معناي بهكارگيري ظرفيتهاي ارتباطي در جهت ارائه خدمات اجتماعي مانند آموزش از راه دور يا كتابخانه از راه دور به همراه خدمات معمول.
مرحله سوم، «توسعه براي ارتباطات» است كه به ارتباط مستقل از قدرت و متكي بر گفتوگو ميان دولت و جامعه مدني مبتني است. به طوريكه مبناي تصميمگيريهاي عمومي «عقلانيت ارتباطي» است نه «عقلانيت ابزاري».
پروفسور تهرانيان، ارتباطات توسعه را به معني افزايش سطح مردم سالاري اقتصادي (اشتغال مولد)، مردم سالاري سياسي (دسترسي و مشاركت)، مردم سالاري اجتماعي (گسترش فرصت ها)، و مردم سالاري فرهنگي (كثرت گرايي) ميداند.] (http://prblog.blogfa.com/post-647.aspx) ايشان اما به «دانيل لرنر» صاحب كتاب «گذر جامعه سنتي، نوسازي خاورميانه» (1383) اشاره داشتهاند كه در سال 1958 به ايران ميآيند و مدعي ميشوند كه ايران عقب ماندهترين كشور خاورميانه است. اما آقاي دكتر فراموش كردند كه بگويند «دانيل لرنر» سال 1978 نيز مجدد سفري به ايران داشتند و گفتند ايران در بين تمامي كشورهاي منطقه پيشرفته ترين كشور است و «انقلاب [ارتجاعي] نكنيد». نكته دومي كه آقاي دكتر امامي اشاره داشتهاند «انقلاب ايران پرسشهاي جدي درباره تئوري «لرنر» بوجود آورده] حال از چه بابت؟ اگر واقعاً ايشان تصور ميكنند «ارتباط گفتاري» [كاست و منبر] باعث انقلاب شده؛ بايد گفت كه نقش راديو «بي بي سي» در انقلاب را ناديده گرفتهاند. اما سوال اينجا است كه آيا بايد تئوري لرنر پس از بيش از نيم قرن بازهم كارآمد باشد؟ بهتر نيست انديشههاي نو پرفسور مورد واكاوي قرار گيرد تا اظهار نظري كوچ در آثاراشان؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 13:13 توسط مهسا
|
منتظر نظرتان هستم