بسياري گفتهاند روزنامهنگاري بعد از يازدهم سپتامبر نوعي «روزنامهنگاري جديد» است؛ اگر روزنامهنگاري قديم را براساس واقعبيني، بيطرفي و همچنين سطحي بودن اخبار آن تعريف كنيم، روزنامهنگاري جديد علاوه بر آنكه به حوادث خبري جهاني توجه ميكند، اين حوادث را با نگاه ارزشگذارانه چاپ ميكند.
از يازدهم سپتامبر به بعد بحثهاي زيادي دربارهي «يك نوع روزنامهنگاري جديد» مطرح شده است. در بحبوحهي جريان چشمگيري كه به بالا رفتن تيراژ فروش در دكههاي روزنامهفروشي در هفتههاي پس از آن فاجعه منجر شد، تحليلگران از نوعي احساس هدفمندي جديدي سخن ميگفتند كه بر روزنامهها و بخشهاي خبري حاكم ميشد.
در اين راستا از روزنامهنگاري سطحي به روزنامهنگاري جدي بهعنوان يك تغيير درخور توجه ياد شد و صاحبنظران چنين اظهار كردند كه رسانهها پس از يك دهه طولاني جنجالطلبي اينك هوشيار شدهاند و با اطمينان پايان دوران اخبار نرم را اعلام كردند.
ناظرين از اين واقعيت سخن گفتند كه سازمانهاي خبري پس از كاهش بودجه و پوششهاي خبري در دوران پس از جنگ سرد و پس از حادثه يازده سپتامبر (گويي) اخبار خارجي را از نو كشف كردند.
گرچه هيچگونه اتفاق نظري درباره پويايي روابط بين رسانهها و مقولهي خطر وجود ندارد، اما رسانهها نقش مهمي در ايجاد ارتباط بين جوامع و خطر ايفا ميكنند. ميدانيم كه گزارشهاي رسانهها دربارهي خطر تاثير متفاوتي بر درك اجتماعي خطر و نگراني بر جاي باقي ميگذارد. با وجود اين، چنين بحثي را بياعتبار نميسازد كه در جوامع عظيم، رسانهها حكم «منطقهي تماس» بين جامعه و خطر و همچنين ركن اصلي بين خطر عيني و اجتماعي و خطر ذهني را دارند.
برنامههاي رسانهها اطلاعات مهمي را فراهم ميكنند كه در برآورد توزيع اجتماعي خطر و معرفي عاملان خطر مورد استفاده قرار گرفته است.
در اخبار رسانهها از يازدهم سپتامبر به عنوان يك حادثهي تكاندهنده ياد شده است. اختلالات وحشتناكي متعاقب آن بهطور گستردهاي در هفتههاي پس از آن حملات گزارش شدند.
در ادبيات روانشناختي، ضايعهي روحي اشاره به تجربهاي دارد كه دستگاه ادراكي - شهودي براي درك «من» (ego) را درهم ميشكند و اين موضوع به واقعهاي خارج از تجربهي عادي فرد اشاره دارد كه باعث ايجاد نوعي حس آشفتگي و باخت ميشود.
با توجه به هويت جمعي، ميتوان از واقعهي يازدهم سپتامبر بهعنوان لحظه از هم گسيختن اين سپر حمايتي هويت ملي آمريكاييهاي بعد جنگ، ياد كرد.
اين باور كه حادثهي يازدهم سپتامبر بهمعناي حمله به ملت آمريكا بود، در نوعي شوق وطنپرستي مشهود بود كه كشور را بلافاصله پس از حملات در برگرفته بود. موج وطنپرستي كشوري را كه به شكل عظيمي يكي از بحثانگيزترين و تفرقهافكنانهترين انتخابات در تاريخ معاصرش را پشت سر ميگذاشت و ناگهان با تروريسم مواجه شده بود را به هم نزديك كرد.
روزنامهنگاري ميهنپرستي بهطور خاص در هفتههاي بعد از حملات جلوهگر بود. مجريان خبري شبكه فاكسنيوز و گزارشگران تلويزيون محلي به يقههاي خود پاپيونهاي قرمز - سفيد و آبي وصل كردند.
شبكهها به رهبري سيانان، آرمهاي ملبس به پرچم آمريكا استفاده كردند و روزنامههاي محلي و منطقهاي در پوششهاي خود از نوارها و رنگهاي ستارهها و نوارهاي پرچم آمريكا استفاده كردند. نام مجله تايم در يك هفته بعد از حملات به رنگ پرچم چاپ شد.
اما ضعفهاي روزنامهنگاري وطنپرستانه در پوششهاي خبري مربوط به سياهزخم آشكار شد. گزارشي كه رسانهها را بين اكتبر و نوامبر 2001، پس از آنكه نامههايي آلوده به ميكروب سياهزخم براي قانونگذاران و موسسات رسانهيي ارسال شد، به خود جذب كرد.
روايت «ملت در خطر» داستاني كه پس از يازدهم سپتامبر پديدار شد، با پوشش خبري خطر تروريست - ميكروبي تلفيق شد. روزنامهنگاري تصويري از كشوري وحشتزده را نشان داد كه از حملات يازدهم سپتامبر گيج شده و حالا با خطري جديد مواجه شدهاند كه آن نيز تهديدي براي ملت به حساب ميآمد.
تهديد تروريسم - ميكروبي همانند خطر تروريست، خطري شد كه ارزش پوشش خبري در رسانهها را پس از آنكه تحقق يافته بود و باعث ميلياردها دلار زيان شد، به دست آورد.
پوشش خبري حملات سياهزخم نشان داد كه رسانهها در زمينهي ارائهي گزارشهاي مربوط به خطر به روشهاي محتاطانه و هوشيارانه مشكل دارند. وجود «مطبوعات متوحش» در اوج وحشت حاصل از سياهزخم در اواخر سال 2001 مويد آن بود كه رسانههايي كه عقب مانده بودند و نتوانسته بودند خطر را شناسايي و معرفي كنند، ناگهان با خطري مواجه شدند كه در سطح جامعه منفجر شده و به نگرانيها دامن زده بود. بدون آنكه بتوانند حامل پيام آرامشدهندهاي باشند.
رسانهها، حتي با تكرار اين گفته كه «زندگي مملو از خطر است» نتوانستند اطلاعات اطميناندهندهاي ارائه كنند كه نگراني مردم را كاهش دهد. اين نارسايي برگرفته از اين حقيقت بود كه درباره سياهزخم، دولت و متخصصان موجود در اين زمينه فاقد پاسخهاي قانعكننده بودند كه رسانهها بتوانند با اتكاي به آن پاسخها به مردم اطمينان خاطر دهند. اگر همانطور كه نشريه نيوزويك اعلام كرد كه «جنگ سياهزخم خوب جمع و جور شد» اما مشكل ميتوان آن را موفقيت ناشي از پوشش خبري رسانهها دانست.
بر اساس اين مقاله كه نوشته سيلويا واسيبورد و ترجمه سهيلا صابري است كه از سوي دفتر مطالعات و برنامهريزي رسانهها منتشر شده و اطلاعات اين گزارش از آن برگرفته شده است، دشوار است به اين نينديشيم كه بين روزنامهنگاري و ميهنپرستي محافظهكارانه قرابت مستحكمي وجود دارد. ميهنپرستي ليبرال غالبا در محراب ملت قرباني ميشود، به ويژه زماني كه تجاوز خارجي به عنوان توجيهي براي مقابله براساس شعار «خاك و خون» باشد.
در جايي كه دولت و مردم، به شعله ميهنپرستي جنگ و ناشكيبايي دامن ميزنند، ميهنپرستي مبتني بر قانون اساسي و حقيقت آسيب ميبيند. حتي در اين عصر جهاني شده، روزنامهنگاري همچنان تحت هدايت خواستههاي ملي، مخاطبين تلويزيوني، افكار عمومي، آگهيدهندگان، اقتصاد، حقوق و دولتهاست و تا زماني كه اين حقيقت باقي است، روزنامهنگاري نيز احتمالا شريك دائمي ميهنپرستي، باقي خواهد ما
منتظر نظرتان هستم