تا حا لا فکر می کردی اگر خدا به حضرت ابراهیم امر می کرد بجای پسرش زنشو قربانی کند هر ساله این مراسم با چه ذوقی برگذار می شد عیدتان مبارک
من مهمانی دنیا رفتم
من به دشت اندو
من به باغ عرفان
من به ایوان چراغانی دانش
رفتم از پله مذهب بالا
تا ته کوچه شک
تاهوای خنک استغنا
تا شب خیس محبت رفتم
من به دیدار کسی رفتم در ان سر عشق
رفتم رفتم تا زن
تا چراغ لذت
تا سکوت خواهش
تا صدای پر تنهایی
چیزهای را دیدم درروی زمین
دیدم کودکی ماه را بو می کرد
قفسی بی در دیدم که در ان روشنای پرپر می زد
نردبانی که از ان عشق می رفت به بام ملکوت
من زنی را دیدم در هاون نور می کوبید
سفره انان نا بود شبزی بود دوری شبنم بود کاسه داغ محبت بود
من گدایی دیدم دربه در می رفت اواز چکاوک می خواست
وسپوری را دیدم که یک پوسته خربزه می برد نماز
برهای را دیدم بادبادک می خورد
الاغی دیدم ینجه می فهمید
در چراگاه نصیحت گاوی دیدم سیر
من قطاری دیدم روشنای می برد
من قطاری دیدم فقه می برد وچه سنگین می رفت
منتظر نظرتان هستم