زمينه تاريخي و اقتصادي مارکس براي او ديدگاهي افراطي نسبت به مسائل زندگي انسان ايجاد نمود. در ضمن بايد توجه نمود که از بين رسانه‌ها مارکس تنها با مطبوعات و آن هم به شکل پيش از توده‌اي شدن آشنا بود. بنابراين تحليل وي از رسانه‌هاي مدرن را تنها مي‌توان پيش‌بيني نمود. مارکس، رسانه‌ها را ابزار توليد مي‌داند و معتقد است که اين رسانه‌ها با سرمايه‌داري صنعتي، عوامل توليد و روابط توليدي منطبق با آن منطبق شده‌اند. از ديدگاه مارکس، رسانه‌ها بطور انحصاري در مالکيت و خدمت انحصاري طبقه سرمايه‌دار هستند که با يک سازمان‌دهي وسيع ملي و بين المللي و با استفاده از ارزش‌اضافه کار به استثمار مادي کارگران فرهنگي مي‌پردازد. در عين حال رسانه‌ها با تکيه بر سود بيش از اندازه به استثمار مادي مصرف کننده مي‌پردازند. رسانه‌ها در انديشه مارکس در يک برنامه‌ريزي به انتشار ايدئولوژيک افکار و ارزش‌هاي طبقه حاکم مي‌پردازند و مانع از رشد و بروز انديشه هاي متفاوت و يا مخالف مي شوند. به اين ترتيب مانع رشد آگاهي طبقه کارگر شده و از شکل‌گيري گروه هاي سازمان‌دهي شده مخالف پيشگيري مي کنند. چنانکه ديده مي شود وي روي خوشي به رسانه‌ها نشان نمي دهد و از پيامدهاي مثبت رسانه ها به نکته‌اي اشاره نمي نمايد. انديشمندان تاثير‌گذار بسياري در زمينه علوم ارتباطات اجتماعي ديده مي شود. اين جستار به ارائه نظر برخي از مطرح‌ترين اين انديشمندان مي پردازد. نظريه‌هاي رسانه‌شناسي اينيس و مک لوهان عقايد اوليه مک لوهان در مورد رسانه ها بر اساس کار دوست مجرب و قابل اعتمادش، هارولد آدامز اينيس ارائه شد. اينيس و مک لوهان رسانه هاي ارتباطي را به عنوان عصاره تمدن مي شناسند و هر دو معتقدند تاريخ توسط رسانه هاي غالب در هر عصر و زماني هدايت مي شود. اينيس معتقد است رسانه هاي ارتباطي در واقع توسعه ذهن انسان هستند و علاقه اوليه و اصلي هر دوره تاريخي نوعي تعصب است که از رسانه هاي غالب مورد استفاده ناشي مي شود. به عبارت ديگر، رسانه ها آنچه را در يک دوره تاريخي اتفاق مي افتد و بااهميت به نظر مي رسد تعيين مي کنند. رسانه هاي سنگيني نظير پوست، خاک و گل يا سنگ تداوم زيادي دارند و بنابراين به دليل اين که اين رسانه ها ارتباط را از نسلي به نسل ديگر آسان مي سازند، نسبت به سنت تعصب دارند. در مقابل، رسانه هايي نظير کاغذ سبک هستند و حمل و نقل آن‌ها آسان است. بنابراين اين نوع رسانه ها ارتباط را از مکاني به مکان ديگر آسان مي سازند و باعث تشويق امپراتوري، نظام و ديوان‌سالاري گسترده مي‌شوند. گفتار به عنوان رسانه به خاطر اين که يک‌ صدا، در زماني خاص و يک بار توليد مي شود، افراد را تشويق مي‌کند تجربياتشان را بر اساس توالي زماني سازمان دهند، گفتار همچنين به دانش و سنت نياز دارد و بنابراين جامعه و رابطه را حمايت مي‌کند. رسانه هاي نوشتاري که به صورت فضايي مرتب و تنظيم مي شوند، نوع متفاوتي از فرهنگ را توليد مي کنند. تأثير «محدود به فضايي بودن» نوشته در مقامات سياسي علاقه ايجاد مي‌کند و باعث رشد امپراتوري هايي در جهان مي شود. (ليتل جان،730:1384) مک لوهان در بحث ساختار رسانه‌ها، پا را فراتر نهاده است. اساسي‌ترين نظريه مک لوهان اين است که مردم از طريق تعادلي با نسبت احساسات با محيط سازگار مي شوند و رسانه اصلي عصر باعث مطرح شدن نسبت حسي ويژه‌اي مي شود که همين باعث تحت تأثير قرار دادن درک مي شود. مک لوهان تمام رسانه ها را توسعه يک توانايي ذهني انساني و غلو و اغراق حس مي داند. (ليتل جان،730:1384) مک لوهان انديشمند کانادايي معاصر هر وسيله‌اي در زندگي را در امتداد عضو يا حسي از انسان قرار مي دهد. چرخ در امتداد پا، لباس امتداد پوست بدن و... . در زمينه وسايل ارتباطي نيز هر وسيله در امتداد يکي از حواس انسان است. خط امتداد چشم، راديو امتداد شنوايي و... . مک لوهان به اميد شرايطي است که با ابداع يا اختراع وسيله يا وسايلي ديگر حواس سخت بر حواس ديگر پيشي نگيرد و موجبات بر هم خوردن نظم و تعادل در حيات انساني نشود. مک لوهان ارتباط را مدار هستي اجتماعي دانسته و حرکت تاريخ را از نظر ارتباط در دوران‌هاي تمدن باستاني بدون خط، تمدن داراي خط يا بصري و تمدن مبتني بر وسايل ارتباطي الکترونيک مورد بررسي قرار مي‌دهد. مک لوهان در بسياري از آثارش به منطق موزائيکي نظر دارد. اين انديشه را مي‌توان در امتداد انديشه‌هاي پيکر‌بندي و گشتالت دانست. از ديد مک لوهان چيدن و ديدن تمامي عناصر کنار يکديگر موجب مي‌شود فرد از تک‌بيني، ديدگاه هاي محدود و انحصاري فراتر رفته و هر عنصر را در بستر محيطي آن مورد نظر قرار دهد. مک لوهان در زمينه اهميت وسايل ارتباطي آنها را تنها وسيله انتقال محض پيام نمي داند بلکه وسايل ارتباطي مظهر و پيام يک عصر است که با آن دنيايي ديگر و انسانها‌يي ديگر پديد مي‌آيند. مک لوهان در تأييد اين نظر خود تا بدانجا پيش مي رود که معتقد است محتواي واحد در هر يک از وسايل ارتباط جمعي مي‌تواند اثري متمايز بر جاي گذارد. (رک: ساروخاني، 1377: 51 -43). مک لوهان مي‌گويد: اهميت تأثير رسانه‌ها ناشي از شکل و قالب تکنولوژي آنها است و نه از محتواي آنها. (مهرداد، بي تا: 164). قبل از اختراع صنعت چاپ، قبيله‌ها اصولاً ارتباط‌گران شنيدار بودند و از نظر احساسي و عاطفي و اجتماعي نزديک بودند، براي افراد قبيله «شنيدن همان اعتقاد بود» اما اختراع مطبوعات چاپي، تمامي آن را تغيير داد. عصر گوتنبرگ، حس جديدي را بوجود آورد که در آن ديدن مسلط بود: ظهور چاپ در فرهنگ غرب، مردم را مجبور به نوعي درک و دريافت خطي، منطقي و مقوله‌اي ساخت. براي مک لوهان استفاده از الفبا، عادت و دريافت تمام و کل محيط در واژگان